باب سيزدهم در وفات شيخ الاسلام ، قدّس اللّه روحه ،
و حكايت و وصيّات كه پيش از وفات به طريق كرامات فرموده و واقعاتى كه جمعى صلحا پيش از وفات شيخ الاسلام ، قدّس اللّه روحه ، ديدهاند
حكايت
درويش شهاب شهريار ، عليه الرحمة ، گفت : پيش از وفات شيخ به شانزده روز ، روزى به خدمت شيخ رفتم و سلام كردم و شرائط « 1 » زيارت به جاى آوردم و زمانى بايستادم . شيخ هيچ نمىگفت . بعد از لحظهاى ، فرمود كه هنگام رحلت رسيده است و سفر خواهم كرد . مرا از آن كلمات كه شيخ فرمود آتشى در نهاد من افتاد و بىطاقت شدم و بسيار بگريستم . چون زمانى برآمد ، ديگر فرمود كه اشارت چنين رسيده است و از اين عالم مىبايد رفت . ديگر گريه بر من غالب شد و بسيار بگرستم . بعد از لحظهاى ، شيخ ، قدّس اللّه روحه ، دعايى فرمود ؛ و آنگاه دست مبارك دراز كرد و برفتم و بوسه بر دست شيخ دادم و مرا وداع كرد . و در آن زمان كه شيخ ، قدّس اللّه روحه ، اين كلمات مىفرمود ، هيچ مرض در وجود مبارك او نبود ،
هامش
( 1 ) . در متن : شرائطه .