اللّه عليه و على آله و سلّم : من أصبح و أمسى و همّه الدينار و الدرهم حشر مع اليهود و النّصارى و مع الّذين يدعون مع اللّه إلها آخر . خلاصهء اين حكايت آن است كه از مال دنيا هرچه دارى نصيبهء تو آن است كه هم در حيات خود از دست بدهى و خاطر از آن برگيرى و از دل بيرون كنى ، زيرا كه از هرچه وقف كنى احكام جمله سلاطين و حكّام زمان بر آن حاصل كنى ، باد بر دست تو ماند و هيچ فايدهاى به هيچكس بعد از تو ندهد ؛ و چنين كه مىبينى كه بر وقفكردهء ديگران چه مىكنند ، بر وقفى كه تو بكنى نيز همان خواهند كرد . اكنون زحمت خود مدار و سعى به هرزه مكن و تسليم شو .
سؤال : شيخ را سؤال كردند از معنى اين حديث كه رسول ، صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم ، فرموده : الفقر سواد الوجه فى الدّارين .
جواب : شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : تمامى معنى اين حديث در اين دو بيت است ، بيت :
درويش كه لافِ معرفت زد * وز عجز نبرد اين سخن پيش
در هر دو جهان خجل فروماند * زانست سياه روىِ درويش
سؤال : شيخ را سؤال كردند كه چه فرمايى در اين كلمات كه شيخ ابو الحسن خرقانى ، رحمة اللّه عليه ، فرموده : لا فرق بينى و بين اللّه إلّا بسنتين . و در نسخهء ديگر فرموده : أنا أقلّ من ربّى بسنتين . يعنى من كوچكترم از خداى خويش به دو سال .
جواب : شيخ ، قدّس اللّه روحه ، فرمود كه چنين نيست كه نقل كردهاند . بلكه لفظ سنتين ، شيئين بوده است ؛ و نسّاخ و خواننده هيچ كدام مفهوم نكردند ، و اين لفظ شيئين ، سنتين مفهوم كردند . و اين عبارت همان كلمات است كه شيخ بايزيد بسطامى ، قدّس اللّه سره ، فرمود : لا فرق بينى و بين اللّه إلّا بشيئين : العظمة الكبرياء .
سؤال : روزى درويشى به خدمت شيخ آمد و از كلمات مشايخ ، از شطحيات ، سؤالى كرد .
جواب : شيخ ، قدّس اللّه روحه ، گفت : اى عزيز ، اين اخلاق از آن جمله نيست كه به سؤال و جواب در توان يافت . بلكه اگر به تعليم و تلقين ميسّر شدى ، مشايخ فرزندان خود را تعليم كردندى . و ليكن اين طريق به مجرّدى و پاكبازى و سوز و نياز و ثبات و