« جدّ و جهدى كه سالكان در راه خداى مىافتد و كاهيلى كه ايشان گاهگاه روى مىنمايد . »
و بر همين سياق است واژههاى معاليجه ، عبد المؤمين ، ابو القاسم ، نوافيل ، اين شاء اللّه ، شوقى من ، زيرى قدم ايشان ، زمانى توبه دادن ، مناسبتى فقر ، وزيرى سلطان ، دلى هر كس .
گاه ضمه را به « ى » بدل كرده است :
« و تكاسيل در نفس خود مىيافتم . »
ويژگىهاى دستورى
- جمع بستن جمعهاى عربى :
« بشماريد انفاسهاى خود را . »
« در كتبها نيز نيافتم . » يا « اركانها » ، « اسرارها » .
- امساك در كاربرد حروف ربط و اضافه ، به جز « كه » كه بسيار به كار برده :
« دست مبارك شيخ ديدم كه از پيش خود كه به سينهء من نهاد . »
« مىخواهم كه بدانم كه تو از بندگان خود كدام دوست مىدارى ؟ »
« مخلص اين مطلوب كه آن است كه ياران ما به اين خلوت كه مىنشينند بايد كه دانند كه كارى مختصر نيست . »
- كاربرد دو حرف اضافه در پى هم :
« دو سه درويش در به بندگى شيخ بودند . »
- استعمال « از » به جاى « در » :
« شما را سفرى دراز از پيش است . »
- استعمال « با » و « بر » به جاى « به » و برعكس :
« مرد با زن گفت . »
« بر اهل لا إله إلّا اللّه كه نزديك شويد بر سايهء عرش من . »