و از اينجاست كه چون خواجهء كائنات سردفتر موجودات صلوات اللّه عليه
« فبى يسمع و بى يبصر »
شده بود و بصفات پاك احديت اتصال يافته حضرت عزت دربارهء او خطاب مىفرمايد كه :
« وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى »
و آيت :
« إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ »
الآيه ، اشارت عظماست بدين معنى و سلطان العارفين بايزيد بسطامى قدس سره العزيز فرموده است : « سى سال آنچه حق فرموده من آن كردم ، اكنون سى سالست كه آنچه من مىگويم حق آن مىكند » ، زيرا در مبادى سلوك كه هنوز ارادت او در ارادت حق مستهلك نبود سى سال نفس خود را بر آن مىآورد كه در مطاوعت اوامر و نواهى حق قيام مىنمود ، بعد از سى سال « 1 » كه ارادت او در ارادت حق فانى شد و او را ارادت غير از ارادت حق نماند ازو همان صادر مىشود « 2 » كه حق مىخواست و حق تعالى همان فرمود « 3 » كه او مىخواست ، مثلا شخص در دريا افتاد « 4 » ، مادام كه او را حركتى باقيست دست و پاى خلاف حركت دريا مىزند ، چون به كلى مستغرق شد و ديگر حركت نماند بعد از آن حكم حركت او حركت درياست و بدين معنى حضرت خداوندگار مىفرمايد رضوان اللّه عليه :
آب دريا مرده را بر سر نهد 146 * ور بود زنده ز دريا كى رهد
چون به مردى تو ز اوصاف بشر * بحر اسرارت نهد بر فرق سر
پس اگر درين حال از كامل كلمهاى برين معنى صادر گردد از
هامش
( 1 ) - خ ل : ز آن .
( 2 ) - خ ل : مىشد
( 3 ) - خ ل : مىفرمود
( 4 ) - خ ل : مىافتاد