متحلى مىشد بدين صفات كلمات برين سياق بيان مىفرمود كه :
از شربت اللهى و ز جام انا الحقى 153 * هريك بقدح « 1 » خوردند من با خم و قنينه
و جاى ديگر مىفرمايد بيض اللّه وجهه :
نه از خاكم نه از بادم * نه از آتش نه از آبم
154 و در مقامى ديگر مىفرمايد :
آن چيز شدم كلى كو بر همه سوگندست 155
و در مقام ديگر مىفرمايد :
من عيسى آن چرخم كز ماه گذر كردم * من موسى آن طورم كاللّه درين ژندست
و در جاى ديگر مىفرمايد قدس سره :
اين هيكل آدمست روپوش 156 * ما قبلهء جمله سجدههائيم « 2 »
و باز مىفرمايد قدس سره :
خانهء جسمم چرا سجدهگه خلق شد * 157 زانكه بروز و به شب « 3 » بر در و ديوارم اوست
و جاى ديگر مىفرمايد قدس اللّه روحه العزيز :
منصور « 4 » اشارت كو از خلق بدار آمد 158 * از تندى « 5 » اسرارم حلاج زند دارم
و قال قائل :
همه دعا شدهام من ز بس دعا كردن 159 * كه هركه بيند رويم ز من دعا خواهد
و امثال اين كلمات بسيار درين حال فرمودهاند و سر حقايق اتحاد ، چنان كه ايشان بيان فرمودهاند ، از هيچ كاملى منقول نيست . اما
هامش
( 1 ) - خ ل : قدحى
( 2 ) - در اصل : سجدهايم
( 3 ) - در اصل : يروز به شب
( 4 ) - خ ل : حلاج
( 5 ) - در اصل : تندئى