تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
سلطان ولد براى كسب علوم ظاهرى بدمشق فرستاده است . اين دو پسر از گوهر خاتون دختر خواجه شرف الدين لالاى سمرقندى بوده‌اند و ازين قرار علاء الدين محمد يك سال كوچكتر از بهاء الدين محمد بوده و بيش از 36 سال نزيسته و دوازده سال پيش از مرگ پدر درگذشته است .
شرح
( 306 ) ص 133 س 18 : آفاقى ، در اصل چنينست و احتمال بسيار مىرود كه « افاقى » بوده باشد و افاق بفتح الف و فاء مشدد بمعنى كسيست كه در راه معاش و براى جلب نفع گرد جهان بگردد . ( 307 ) ص 136 س 5 :كار زركوبان چو زر كردى چو زر، اين بيت را در نسخهء كليات چاپ لكنهو نيافتم اما همچنان‌كه مقطع بيشتر از غزلهاى مولانا بنام شمس الدين تبريزيست در مطلع برخى از غزلها هم نام صلاح الدين را آورده است ، از آن جمله در مقطع غزلى گويد :آستين شه صلاح الدين بگير * ور نگيرى باطل و باطل شدىدر غزلى ديگر فرمايد :مىدهد چون مه صلاح الدين ضيا * كار غنون را زهرهء جان ساز كردو در مقطع غزلى ديگر :از الست آمد صلاح الدين تمام * تو مرا امروز از فردا مگيرو در غزلى ديگر گويد :چون صلاح الدين صلاح جانهاست * تو صلاح جانها را بازگوو نيز در غزلى ديگر گفته است :هين خمش كن اى صلاح الدين بگو * سر پنهانى كه شد اعيان تو
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 366 | فريدون بن احمد سپهسالار / سعيد نفيسى