كه مراد عز الدين كيكاوس بن غياث الدين كيخسرو سلجوقى ( 644 - 655 ) باشد اين امير بدر الدين يحيى را نزد پادشاه حلب فرستاد و خواستار شد كه جلال الدين به قونيه بازگردد و سپس افلاكى در نقل واقعهء رحلت مولانا جلال الدين همين رباعى را از وى آورده است .
شرح
( 284 ) ص 118 س 5 :كاش آن روز كه در پاى تو شد خار اجل، اين دو بيت از گلستان سعديست ، رجوع كنيد به گلستان سعدى - چاپ مرحوم محمد على فروغى - طهران 1316 ش ، ص 138 .
( 285 ) ص 119 س 4 ، سراج رموز اللاهوتية ، در اصل چنينست و البته پيداست كه « سراج الرموز اللاهوتية » بايست باشد .
( 286 ) ص 119 س 5 : سيد برهان الدين محقق ترمدى ، سيد برهان الدين محقق حسينى ترمدى از اصحاب بهاء الدين ولد پدر مولانا جلال الدين بود و در زمانى كه وى هنوز در بلخ بود جزو مريدان او جاى گرفت و چون بهاء الدين ولد از آن ديار هجرت كرد وى همچنان در بلخ بود و از پيشوايان صوفيهء آن ديار بشمار مىرفت و او را « سيد سردان » مىگفتند .
چون خبر مرگ بهاء الدين ولد كه در روز آدينهء 18 ربيع الثانى 628 درگذشته بود بوى رسيد از بلخ آهنك قونيه كرد و يك سال پس از مرگ بهاء الدين به قونيه رسيد و در آن شهر بارشاد صوفيان پرداخت و از آن جمله مولانا جلال الدين را به طريقهء پدرش راهبرى كرد و مولانا