در پردهء خاك اى جان عيساست به پنهانى * و اندر تتق غيبى صد يوسف كنعانى
و اين نسخه درستتر مىنمايد .
شرح
( 272 ) ص 112 س 11 :چگونه بر نپرد جان چو از جناب جلال، اين بيت هم مطلع غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو در ص 452 آمده است .
( 273 ) ص 112 س 14 :تو مثال ذوالفقارى تن تو غلاف چوبين، اين بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو در ص 906 آمده و مطلع آن اينست :منگر بهر گدايى كه تو خاص از آن مايى * مفروش خويش ارزان كه تو بس گرانبهايى( 274 ) ص 112 س 17 :گر بشكند اين جامم من غصه نياشامم، اين بيت نيز از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو در ص 211 آمده و مطلع آن بدينگونه است :جامم بشكست اى جان پهلوش خلل دارد * در بزم چنين مستان جامى چه محل دارد( 275 ) ص 112 س 20 :دشمن خويشيم و يارست آنكه ما را مىكشد، اين بيت مطلع غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو در ص 275 آمده است .