تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
شرح
( 265 ) ص 106 س 19 : تكفور ، مأخوذ از كلمهء « تاگاور » ارمنى بمعنى تاجور و از همان ريشهء لفظ تاجور فارسيست كه در زبان ارمنى دربارهء پادشاهان ارمنستان گفته مىشده و در قرن هفتم به امپراطوران بيزانس و رومية الصغرى هم مىگفته‌اند . رجوع كنيد بحواشى استاد علامه آقاى محمد قزوينى بر مجلد سوم تاريخ جهان‌گشاى جوينى ص 484 - 490 . ( 266 ) ص 110 س 9 : مزفت ، مزفت در لغت بمعنى زفت ( سقز ) اندوده است و اينجا معنى نمىدهد ، چنان مىنمايد كه در اصل « زفت » بوده باشد . ( 267 ) ص 111 س 4 :درخت و برگ برآيد ز خاك و اين گويد، اين بيت مطلع غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو در ص 330 آمده است . ( 268 ) ص 111 س 5 : زائد باشد ، در اصل چنينست و پيداست كه بايد « رائد » باشد بمعنى پيش‌آهنگ و پيشرو . ( 269 ) ص 111 س 11 - 12 : فردا عرصهء عرصات ، در اصل چنينست و پيداست كه بايد « فردا در عرصهء عرصات » باشد . ( 270 ) ص 112 س 3 :اى كه ازين تنگ قفص مىپرى، اين چهار بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو در ص 970 - 971 آمده و در سفينهء معتبرى چنين ضبط شده است :