اى مطرب صاحبنظر اين پرده مىزن تا سحر * تا من برآسايم ز تو تا روز بيدارى كنم
پندار كامشب شبپرى يا در كنار دلبرى * بىخواب شو همچون پرى تا من پرىدارى كنم
قد شيدوا اركاننا فاستوضحوا برهاننا * حمدا على سلطاننا شيرم چه كفتارى كنم
جاء الصفا زال الحزن شكرا لوهاب المنن * اى مشترى زانو بزن تا من خريدارى كنم
من از پگه دف مىزنم زيرا عروسى مىكنم * آتش زنم اندر تتق تا چند ستارى كنم
زين آسمان چون تتق من گوشه گيرم چون افق * ذو العرش را گردم قنق بر ملك جبارى كنم
الدار من لا دار له المال من لا مال له * خاموش اگر خامش كنى بهر تو گفتارى كنم
با شمس تبريزى اگر همخو و هم استارهام * شايد كه اندر شش جهة چون شمس انوارى كنم
شرح
( 196 ) ص 77 س 4 : سل سبيل ، در اصل چنينست و البته پيداست كه بايد « سلسلبيل » باشد .
( 197 ) ص 77 س 6 : شيخ الطوايف جنيد ، ابو القاسم جنيد بن محمد بن جنيد خزاز قواريرى بغدادى از بزرگان مشايخ صوفيه ، خاندان وى اصلا از مردم