اى كروفر آن شهى كو بر گدا عاشق شود * خاموش كن چون هر شهى بر هر گدا عاشق نشد
اى شمس دين بهر خدا تو درد ما رائى دوا * فرخنده جان دردى كه او بر هر دوا عاشق نشد
شرح
( 138 ) ص 58 س 14 : در جلابيب عزت متبرج ، ظاهرا مىبايست در اصل چنين بوده باشد : « در جلابيب عشوت متبرج » .
( 139 ) ص 58 س 15 : از ضميمهء خواطر ، ظاهرا مىبايست در اصل « از صحيفهء خاطر » يا از « صحف خواطر » بوده باشد .
( 140 ) ص 58 س 18 :زهى قلم كه ترا نقش كرد در صورت، اين بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 955 ) چنين آمده است :بلندتر شده است آفتاب انسانى * زهى حلاوت مستى و عشق و آسانى
جهان ز نور تو ناچيز شد چه چيزى تو * طلسم دلبرئى يا تو گنج جانانى
زهى قلم كه ترا نقش كرد در صورت * كه نامهء همه را نانوشته مىخوانى
برون برى تو ز خرگاه شش جهت جان را * چو جان نماند بر جاش عشق بنشانى
دلا چو باز شهنشاه صيد كرد ترا * تو ترجمان يكى سر زبان مرغانى
چه ترجمان كه كنون بس بلند سيمرغى