عجبا دو ركعتست آن عجبا كه هفتمينست * عجبا چه سوره خواندم كه امام شد فلانى
در حق چگونه كوبم كه نه دست مانده نه دل * دل و دست من چو بردى بده اى خدا امانى
به خدا خبر ندارم چه نماز مىگزارم * كه تمام شد ركوعى ز قيام بىنشانى
پس ازين چو سايه باشم پسوپيش هر امامى * كه بكاهم و فزايم ز هراس سايبانى
ز حساب دست سايه كه بجان غير جنبد * كه همىزند دو دستك كه كجاست سايبانى
به ركوع سايه بنگر بقيام سايه منگر * مطلب ز سايه قصدى مطلب ز سايه جانى
چو شهست سايبانم چو شود روان روانم * چو نشيند او نشينم به كنارهء دكانى
چو مرا نماند مايه منم و حديث سايه * چكند دهان سايه به بقيت دهانى
تو خراب هر دوكانى تو بلاى خان و مانى * ره كوه قاف گيرى چو شتر همىكشانى
عجب آن دگر بگويم كه بگفت مىنيايد * تو بگو كه از تو خوشتر كه شه شكرستانى
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: فريدون بن احمد سپهسالار
ص٢٤١