يكى « 1 » شناس جهان را و تو رسيده به دو * مكن عمارت و بگذار و خوش از او بگذر
بدانچه ( آ ) « 2 » دارى در دست شادمانه مباش * وز آنچه رفت ز دست غم و دريغ مدار « 3 »
ز مرگ امن مجوى و به عمر تكيه مكن * به سيم دين مفروش و ز ديو عشوه مخر
ز نامهاى كهن نام كهنگان برخوان * يكى جريده پيشينيان پيش آور « 4 »
كرا شنيدى و ديدى كه مرگ داد « 5 » امان * ز خاص و عام و بد و نيك از صغير « 6 » و كبير « 7 »
اگر بماندى در دهر خود كسى جاويد « 8 » * نهان نگشتى در خاك هيچ پيغامبر « 9 »
كجا شد آنكه بُد از خاك پاك كن فيكون * نه نطفه « 10 » پدرش بود « 11 » نه مايهء مادر
به نام آدم و كنيت ابو البشر بد او * كه او ز روى زمينست و اوست « 12 » اصل بشر
چو عمر خويش بسر برده « 13 » نهصد « 14 » و سى سال * سپرد روز « 15 » بسر برده را به دست پسر
چنان كه آمده از خاك باز رفت « 16 » به خاك * بلى « 17 » كه باز شود هر عرض « 18 » سوى جوهر « 19 »
هامش
( 1 ) گ ، ن : پلى .
( 2 ) آ : برگ 108 ب .
( 3 ) ديوان ناصر خسرو : وز آنچه از كف تو رفت از آن دريغ مدار . گ : مخور .
( 4 ) گ ، ل ، ن : اين شعر را ندارد .
( 5 ) ن : داد مرگ .
( 6 ) ل ، آ : كثر ، ت : صغار .
( 7 ) آ ، ب ، ت ، ل ، ن : صفار و تصحيح از روى ديوان ، گ : صغار و كبر .
( 8 ) ديوان : اگر به حرمت و قدر و به جاه كس ماندى .
( 9 ) گ ، ل : پيغمبر .
( 10 ) ديوان : طعنه .
( 11 ) ديوان : بد .
( 12 ) ديوان : ازوست .
( 13 ) گ : برد .
( 14 ) ديوان : هفصد .
( 15 ) ديوان : عمر .
( 16 ) ن : رفته .
( 17 ) ديوان : يقين .
( 18 ) ديوان : كسى .
( 19 ) گ : اين شعر را ندارد .