رسيد ازو به سليمان چو باز نوبت مُلك « 1 » * ز باختر بگرفت او به حكم تا خاور ( ت )
( گ ) هواى « 2 » انس و وحوش و طيور و ديو و پرى * شدند جمله مر او را مطيع و فرمانبر
به دهر چون صد و هشتاد سال عمر براند * گذشت و تخت « 3 » ازو ماند و خاتم و افسر « 4 »
ز بعد او زكريا بماند سيصد « 5 » سال * كه شد بريده « 6 » به دونيم در ميان شجر ( آ ) « 7 »
بجاى بد زكريا كه كشته شد يحيى * خياره « 8 » كه به پاكى بد از جهان أخير
به دار دنيا هشتاد سال عمر براند « 9 » * كه بر طريق « 10 » خطا خاطرش نكرد گذر
ز بعد يحيى عيسى بماند « 11 » سى و سه سال * ز بعد سى و سه « 12 » شد او به گنبد اخضر
بريده گشت پس آنگاه وحى ششصد سال * سياه شد همه گيتى ز كفر و از كافر « 13 »
خداى مهر نبوّت نمود باز به خلق « 14 » ( ن ) « 15 » * از آن رسول نكومحضر « 16 » و نكومنظر
محمّد اسم « 17 » ابو القاسم آن خلاصهء دين « 18 » * به جاه و مرتبه از جمله انبيا برتر
هامش
( 1 ) ل : ملكى ، ن : و ملك .
( 2 ) گ : ص 498 اين صفحه كمى آب خورده ، گ ، ل ، ن : هوا و ، ديوان : ز جن و ، ت ، برگ 89 ب .
( 3 ) آ : بخت ، ديوان . رفت ، گ : گذاشت تخت و .
( 4 ) ل : گذاشت تخت و ازو ماند خاتم و افسر .
( 5 ) ديوان : هفصد .
( 6 ) ديوان : بريده گشت .
( 7 ) آ : برگ 109 ب .
( 8 ) ديوان : گزيده .
( 9 ) گ : يافت .
( 10 ) آ : فريق .
( 11 ) ديوان : بكرد .
( 12 ) ديوان : محر .
( 13 ) گ ، ل ، ن : اين بيت ندارد . ديوان : ششصد و سى سال .
( 14 ) ن : بخلف .
( 15 ) ن : برگ 129 ب .
( 16 ) ديوان : مجر .
( 17 ) گ : نام .
( 18 ) ل : گزيده خلق .