رزقنا اللّه « 1 » الاحتظاء بأسرار « 2 » الدّين ، كتابت يافته بود ، فلاجرم باد غم « 3 » از كوى فراق آن محبوب اعلى وزيد ( ت ) و اريج « 4 » عروج « 5 » براق آن مطلوب احلى « 6 » به مشام جان رسيد .
نظم « 7 »
ساكنان فرش اغبر ماه انور بر « 8 » أفق * مضطرب چون ماهيى در بحر اخضر ديدهاند
صفرتى « 9 » در عارضش ديدند از عين حزن * لاجرم خود شبش « 10 » از دوش اصغر ديدهاند ( ب ) « 11 »
نظم « 12 »
در درج لحد گشت نهان گوهر شاهى * در پرده شد از ديدهء ما نور الهى ( ل ) « 13 »
شكرست كه رُو سرخ به ديوان قضا رفت « 14 » * آن سبط « 15 » كه بر معرفتش داد گواهى
اين اشك كه از خرمن « 16 » چشمم « 17 » نشود پاك * صد دانه به يك جو دهد از چهرهء كاهى
وين زمزمهء اخيار كه از غربت « 18 » شمش « 19 » * از مشرق و مغرب همه گويند آهى
يعنى كه خود آن طلعت انگشتنما را * در جان جهان « 20 » هيچ نديدم كَمَا هى
هامش
( 1 ) گ : رزقه اللّه .
( 2 ) ل : باختطاء باشرار .
( 3 ) گ : فهم .
( 4 ) آ ، ب ، ت : ازيج - اريج برانگيخته شدن و بوى خوش دادن و داروى خوشبو كه در طعام كنند ( فرهنگ آنندراج ) ، ت : برگ 77 ب .
( 5 ) گ ، ل : روايح عروق .
( 6 ) گ ، ل : اصلى . ن : اجلى .
( 7 ) گ ، ل : شعر ، ت : مرثيه .
( 8 ) آ ، ب ، ل ، گ : نور ابر .
( 9 ) گ ، ل : صورتى .
( 10 ) گ : امشسش .
( 11 ) ب : برگ 84 ب .
( 12 ) گ ، ل : و ايضا ، ت : ندارد .
( 13 ) ل : برگ 67 الف .
( 14 ) ل : رخت .
( 15 ) گ : آن صيت ( در حاشيه آن سبط آمد ) .
( 16 ) ل : خدمت .
( 17 ) آ : چشم .
( 18 ) آ : عرس ، ب : غرب ، ل ، ن : عرس .
( 19 ) گ ، ل : شمش .
( 20 ) آ ، ب ، ت ، ل ، گ : جان و جهان .