و چون دوام شهود بعد از استحكام توجه « 1 » باشد گفت :
« زان همىگيرم ( ن ) « 2 » به هر دم خويشتن را در كنار »
زيرا كه قلب محبّ كه « 3 » مقلب القلوب است منقلب گردد در هر « 4 » آنى به انقلابشان منقلب كما قال اللّه تعالى :
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ « 5 » » ( 7 - 11 ) ( 55 : 29 )
( ب ) « 6 » و چون مقصود ( ل ) « 7 » توجه را در سير فى اللّه نهايت نبود فرمود .
« چون كنارم را ميانى نيست پيدا هر زمان » .
و چون كمال معرفت موجب هيمان است و هيمان موجب اضطرابات كثيره و امور عجيبه كه و الهوى يأتى بكلّ غريبة لاجرم گفت :
« در ميان خون دل جانم غمش گيرد كنار » .
و چون ذات او را به كمال معرفت ( گ ) « 8 » احاطت « 9 » ممكن نبود در سير فى « 10 » اللّه فرمود :
« چون ميانش را كنارى نيست زان در حيرتم » .
و چون عارف مشهود را منتهى نديد در هيچ مراتبى در سير عن « 11 » ( ت ) اللّه گفت .
« كاين « 12 » چنان نازك ميانى هست دايم در « 13 » كنار » .
قال اللّه تعالى :
هامش
( 1 ) گ : موجب دوام توجه .
( 2 ) ن : برگ 119 ب .
( 3 ) آ ، ب ، ل ، ن : قلب كه محبّ .
( 4 ) ن : ندارد .
( 5 ) از حاشيه ب برگ 71 ب : يعنى در هر وقت و زمان احداث امور بكند و به تجديد چندى مىسازد چنان كه از حضرت رسالت مىخواندند و پرسيد كه و ما ذلك الشان ، يعنى حقيقت آن شان چيست فرمود كه من شاء يغفر . . . ذنبا و يفرح ( . . . آبزده ) قوما يعنى شان امر آن است كه بيامرزد گناه را از اهل گناه ببرد و غم را از اهل غم و عزيز گرداند غير قوى را و ذليل گرداند قوى را و نزد اهل تحقيق مر خدا راست و در هر وقتى در هر خلقى رسانيدن آنچه او مستحق آن است پس به تصفيه و تزكيه كسى كه مستعد كمالات جزيل گردد . لاجرم برو كمالات مذكور فايض باشد بر وجود استعداد در ميان است و كسى كه به سبب مغيبات مظلمه و لوث عقايد فاسده و خباث و رذائل مكروه مستعد جوهر نفس خود ( . . . آبزده ) لاجرم برو همان فايض گردد چون قابليت و استعداد همان دارد . قرآن مجيد : 55 ( سورة الرحمن ) : 29 .
( 6 ) برگ 72 الف .
( 7 ) ل ، برگ : 56 ب .
( 8 ) گ : ص 458 .
( 9 ) گ : احاطه .
( 10 ) گ ، ب ، ل ، ن : باللّه .
( 11 ) ل : عند اللّه ، گ : باللّه ، ت : برگ 61 ب .
( 12 ) گ ، ب ، ت : كان .
( 13 ) ت ، گ ، ب ، ل : بىكنار .