« وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ « 1 » » ( 8 - 11 ) ( 6 : 103 )
و چون عارف مشهود را در هيچ سيرى « 2 » منتهى ( آ : برگ 82 ب ) نديد به حسب شئون فرمود :
« نى ميانش را كنارى نى كنارم را ميان »
و چون كثرت شئون با عدم انتها موجب حيرت آمد و حيرت موجب حرقت « 3 » گفته :
« وز ميان آتش عشقش نمىيابم كنار »
و چون كمال معرفت آن تقاضا كرد كه طالب كنه ذات متعشق باشد « 4 » فرمود .
« بر كنارست آنكه سوداى « 5 » ميانش در سرست »
و چون آن طالب معلم اديب آمد « 6 » هر ساير را به رعايت « 7 » قدر و منزلت خود كه آن فناست فى اللّه است و بقاست باللّه « 8 » گفت :
« وز ميان آن خورد هركو به دو شد بر كنار « 9 » »
و چون نظر حقبين عارف منعم را محيط ديد بر جميع موجودات فرمود .
« نيست كس را از ميانش جز كنار اندر دو كون »
( ت ) .
با خود چنين گفته شود كه چون ( ب ) « 10 » حقيقت ذات در آيينهء روح بلا كيف نمايد هرآينه مشاهد صفاى معنى « 11 » روح خود را ديده باشد نه ذات را كالقمر فى الماء لاجرم فرمود :
« نيست كس را از ميانش جز كنار اندر دو كون »
( ت ) به تقدير « 12 » اوّل معنى مصراع ثانى چنين گفته شود كه چون نعمت الهى جميع موجودات را مشتمل است چرا به طرف غفلت ميل بايد كردن « 13 » ؟ ( ل ) « 14 » و به تقدير « 15 » ثانى چنين گفته شود كه اگرچه « 16 » به كنه مقصود « 17 » نتوان رسيد ( برگ 83 الف ) و
هامش
( 1 ) قرآن مجيد : 6 ( سورة الانعام ) : 103 . از حاشيه ب برگ 72 الف . لكل لطيف فهو درك الابصار يعنى لطيف ان يدرك الابصار .
( 2 ) ل : ندارد . گ : « در هيچ سير » ندارد .
( 3 ) آ : فرقت .
( 4 ) ب ، ل : متعسف آمد .
( 5 ) ب : سواء .
( 6 ) در آ : ندارد و زيادت از روى ب ، ل ، ن .
( 7 ) ن : بر رعايت ( به جاى به رعايت ) .
( 8 ) ل : فنا فى اللّه و بقا باللّه است . گ : فنا فى اللّه است و بقا باللّه .
( 9 ) ب : فقط كنار نوشته به جاى آن همه عبارت .
( 10 ) ب برگ 72 ب .
( 11 ) گ : معنى روح .
( 12 ) آ ، ن : به تقرير ( به جاى به تقدير ) ، ت : برگ 62 الف .
( 13 ) ب : نمودن ، ن : كرد ، گ ، ل : كرد .
( 14 ) ل : برگ 57 الف .
( 15 ) آ ، ن : به تقرير ( به جاى به تقدير )
( 16 ) ن ، ل : گر .
( 17 ) گ : ندارد .