و خوب مىگويد . »
وقتى نور الدّين در ايفاى خدمت تفويض شده بدون كم و كاستى از عهده برآمد ، مير سيّد مردمان را فرمود تا به نور الدّين بيعت كنند و بيعت وى را بيعت اولى گفت :
« به نور الدّين بيعت كردن اولى بود از بيعت كردن به من » « 1 »
و جماعتى كه در كولاب به خانهء امير عمر خوشى آمد تا به خدمت سيّد همدانى بيعت كند ، سيّد فرمود :
« دستها بر دست نور الدّين بدهيد »
و شاه همدان براى اشاعه و ترويج تعليمات و فيضان خود چنين مريد خود را آماده كرد و مردمان چون فرمان را امتثال نمودند حضرت سيادت فرمود :
« دست او دست ماست نگران نبايد بودن » « 2 »
مير سيّد على همدانى ( ره ) نور الدّين را دو بار به اجازت به قبول توبهء طريقت مفتخر ساخت و اشهر اين بود كه چون سيّد به عزم سفر حج از قريهء على شاه بيرون آمد و در دشت چوبك رسيد از مركب فرود آمده ، دست نور الدّين گرفت و از ميان رفيقان بيرون آورده فرمود :
« چون من بروم ، مردم روى به تو خواهند آوردن ، بايد كه به خلق حسن زندگانى كنى كه ترا اجازت كرديم به تحبيب حبيب حقيقى در دل طالبان صادق و اميد دارم به حضرت پادشاه عالم كه آنچه اهل طلب از من مىيابند از تو نيز يابند انشاءالله اللّطيف الخبير » « 3 »
سپس دست وى گرفته به نزديك آورد و فرمود كه : ما نور الدّين را به قبول توبهء طالبان صادق و بيان اسرار و تعليم ذكر براى ايشان اجازه داديم و بعدا به قوت تامه او را در كنار گرفت و دعاى طويل خواند و بر او دميد و او را وداع كرده گفت : برو به خانهء خود بنشين « 4 » .
از اختصاصات نور الدّين بدخشى بوده كه وقتى كه مير سيّد على همدانى ( ره ) به سفر مىرفت در غياب وى اين مريد خاص در ختلان كار درس و تدريس مرشد خود را برعهده داشت ، اين حقيقت از مكاتيب سيّد كاملا به اثبات مىرسد كه نسخهء خطى آن موسوم به مكتوبات اميريه « 5 » در كتابخانهء موزهء بريتانيا وجود دارد و در پايان آن تصريح شده است كه شاه همدان اين نامهها را به نور الدّين جعفر بدخشى به اين منظور
هامش
( 1 ) آ : برگ 105 - ب .
( 2 ) آ : برگ 106 الف .
( 3 ) آ : برگ 106 - ب .
( 4 ) آ : برگ 106 - ب .
( 5 ) برگ 167 - الف .