تلاش كردند نتوانستند تابوتش را از زمين بردارند و آن را همانطور گذاشته و در گوشهاى نشستند ، يكباره صدايى از غيب شنيدند كه :
« جنازه را برداريد » و اين دفعه كه دست به جنازه بردند و خواستند كه بردارند به كمال سهولت تابوت از زمين بلند شد . بعدا كه خلفا جعفر را ديدند ملامتش كردند ، گفتند كه ما در محضر مرشد حضور داشتيم و شما از اين فيض محروم مانديد . جعفر در جواب گفت :
اصلا شما نتوانستيد جنازه را برداريد و من بودم كه نعش را به ختلان بردم . ولى اين مطلب اگر درست باشد جعفر بدخشى مىبايستى آن را به رشتهء تحرير درمىآورد . درحالىكه نور الدّين جعفر خودش مىنويسد كه از خبر وفات سيّد بهوسيلهء نامهاى كه به فرمان سيّد قوام الدّين بدخشان به مولانا محمّد سراى ايسنى روز پانزدهم ذىالحجه 786 ه نوشته آگاه شده است . « 1 »
ولى از عبارت ديگرى چنين استنباط مىشود كه نور الدّين جنازه را مشايعت كرد :
« در آنوقت كه تابوت جناب سيادت را از ولايت « كنر » به جانب ماوراءالنهر مىآوردند در واقعه ديده آمد كه فرشتگان بسيار بر مثال ابرهاى سفيد متصل بر آسمان روان تشييع تابوت سيّد مىنمودند و چون بر سر بالاى اين فقير رسيدند حقيقت را در وجود ايشان بديد وجود سبحانى ايشان بگداخت و به زمين رسيد و به شكل مرغان سفيد و سبز پديد آمد و به روى آب بزرگى كه آن آب هم از وجود ايشان پديد آمد در غايت صفا و جارى به جانب اين فقير و آن ملايكه اين فقير را به غايت احترام مىنمودند و فهم كرده مىشد كه آن احترام از جهت تعلق خاطر جناب سيادتست با اين فقير . « 2 »
از مطالب خلاصة المناقب چنين برمىآيد كه خبر فوت مير سيّد على همدانى در اوائل صفر 787 هجرى به نور الدّين جعفر رسيد و تا اواخر جمعه ماه صفر آن سال او به ختلان رسيده و تأليف خلاصة المناقب را آغاز كرده است . وى در خانقاه اعظم كه توسط خود سيّد على همدانى ساخته شد ، ضمن آنكه سوانح سيّد را به رشته تحرير درآورد ، به تكميل خلوات مقصورهء جماعتخانه متوجه گرديد .
جعفر بدخشى نوشته است كه تابوت سيّد روز 25 جمادى الاوّل 787 هجرى به ختلان رسيده است . دراينباره نيز روايات گوناگونى داريم صاحب « واقعات كشمير » 5 جمادى الاخرى و صاحب رسالهء مستورات چهاردهم ذىالحجه 786 هجرى ضبط كردهاند كه باوركردنى است ، ولى احوالى كه در خلاصة المناقب آمده مثل « هوا گرم
هامش
( 1 ) خلاصة المناقب آ : برگ 99 - ب .
( 2 ) آ : برگ 102 - الف .