چو كردم به سوى بدخشان گذار * شد از طالقان دل مرا كامكار
به رستاق آن بحر ذوق شهود * كه او را علم نعمت اللّه بود
در آن خانقاه فلك دستگاه * كه هست از على ولايت پناه
به كشف حقايق رسيدم به كام * كشيدم مى عشق را جام جام
هم از روضهء نور دين جعفرم * رسيدم به فيضى كه شد رهبرم « 1 »
مؤلف در نظر مير سيّد على همدانى ( ره ) :
مير سيّد على همدانى شاگرد خود نور الدّين جعفر را به چندين طريق در راه رياضت نفس پيش برد و خواست به كمال رساند . گاهى با انتقاد ، گاهى با تهديد و گاهى به مقايسه با ديگران ، چنان كه در يك موقع او را چاه نيمكاره خوانده و در يك موقع ديگر به اين كلمات تشويق نمود :
« چرا چنين نكنى تا ساعت فساعت بر مزيد باشى » « 2 »
در نتيجه نور الدّين به رياضتهايى پرداخت كه بالاخره جزو خواص مريدان به شمار آمد و از طرف سيّد به تعليم و ارشاد ديگران مأمور گرديد و به دستور مرشد خود از نگارشات وى شرح قصيدهء خمريهء ابن الفارض را به بدر الدّين وخشى و شرح فصوص الحكم موسوم به حل الفصوص را كه بسيار دقيق و مفصل بود به محمّد بن شجاع درس مىداد . « 3 »
اگرچه سيّد على همدانى ( ره ) هنگام لغزش و تقصير مريد خود زجر و توبيخى مىفرمود ولى تأليف قلب او را چنين مراعات مىكرد :
« اگر نور الدّين ما را بفروشد بهاى ما او را حلال باشد »
كمكم نور الدّين در كمالات معنوى مقام بلندى را احراز كرده و حقيقت و معنى تصوف را درك نمود و آن را به نوعى بيان كرد كه سيّد على همدانى ( ره ) فرمود :
« از مشرق تا به مغرب سفر كردم و هيچ احدى به حضور من معرفت نتوانست گفتن الّا به نور الدّين كه حقيقت تصوف را دريافته است و آنچه در عبارت مىگنجد مىگويد
هامش
( 1 ) يعقوب صرفى ، مغازى النبى : ص 11
( 2 ) آ : برگ 105 - ب .
( 3 ) آ : برگ 105 - الف . ب .