بر زمين وجود جعفرى بباريد كه هزاران هزار ازهار و گلهاى معانى بىشمار در آن زمين بشكفت مثل انوار بهار » . . . « 1 »
و در اين نگارش مؤلف همين ازهار و گلهاى معانى را پيراسته كرده است .
مؤلف و وفات مير سيّد على همدانى :
آخرين بارى كه نور الدّين به ديدار مرشد خود نايل گرديد زمانى بود كه مير سيّد على همدانى از سفر حج مراجعت كرده و آخرين ديدار در قريهء على شاه بود كه سيّد ناراحتىهايى را به وى بيان نمود و اين آخرين ملاقات بود و ديگر هيچ كس از مريدان و شاگردان معنوى وى در ختّلان و هيچ يك از اهل خانه و بستگان او را نديدند « 2 » .
و در اوايل ماه صفر سال 787 ه / مارس 1385 م نور الدّين در خانقاه فتحآباد قصبه روستا « 3 » و شمس الدّين ماخانى نامهاى مملو از خون كباد و درد جگر توشههاى قوام الدّين بدخشى براى وى آورد كه از رحلت سيّد على همدانى در آن خبر داده بود « 4 » از شنيدن اين خبر اندوهناك نور الدّين آنچنان ضعيف شد كه خفقان پديد آمد در جنان و تأثر و تألم بىاندازهء خود را در اين كلمات شرح داده است :
« از صعوبت آن رايحهء مزلزله نفس هلوع رخت حيات به لب حرص ممات كشانيد و صد هزار قطرات حسرت از موج بحار غموم هجران آن حبيب حقانى بر وجنات چشمان چكانيد » . « 5 »
و نور الدّين به وقت مرگ در خدمت مرشد نبوده و در توجيه آن چنين توضيح داده است : « و حضرت امير قدّس اللّه روحه الكبير در حال حيات اين فقير را به تأخير صلوات معذور داشته بود فلاجرم در حال ممات به تأخير زيارت عذر دارد » .
صاحب جامع السلاسل مىنويسد كه سيّد على همدانى ( ره ) در ولايت كنر و سواد به بستر مرگ خودش توصيه كرده بود كه تا نور الدّين جعفر به آنجا نرسد جنازهء او را براى دفن نبرند ، « 6 » آن موقع جعفر در روستاق بوده ، خلفاى سيّد گفتند كه بسيار مبعد است كه جعفر به آن زودى وارد شود بنابراين بايد جنازهاش را برداريم ولى ايشان هرچه
هامش
( 1 ) برگ 53 - الف .
( 2 ) آ : برگ 96 - 97 - ب .
( 3 ) كه اكنون به رستاق معروف است يكى از ديههاى بدخشان .
( 4 ) آ : برگ 95 - ب .
( 5 ) آ : برگ 98 - الف .
( 6 ) زاد العقبى ، ص 16 .