تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله مخ المعانى ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
بيارميد - آفتاب نيز اگرچه او را به تف بعد بگداخت بنور نظرش بنواخت آيد ، رويش كمال كرم و وفور نعم - او را باش اگرچه از آنجا كه توئى تست نشان بعد دارد ، اما از آنجا كه رحمت اوست به تو نزديك است
وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ
- نكته چنانچه حربا عاشق آفتاب است - آن صوفى كبودپوش كه نيلوفر نام دارد در عشق آفتاب خرقه‌بازى مىكند نه‌بينى كه به بركت قدم عشق سجاده بر روى آب انداخته است - اى نيلوفر تو اين كرامت‌ها از كجا يافتى ؟ مرا نيز پير عشق روا كرده است - من ارادتى كه به پير عشق دارم و سكونت به صفت معشوق در نظر من نيز آفتاب است ، لاجرم از نظر او بر آب خود مانده‌ام - هر روز كه آن سلطان يكه‌سوار را تيغ كرشمه انداخته در ميان سر باختر مىبينم ، سر بر آب اندازم - بيت
بازآ كه درين ميدان كس نيست به غير تو * شمشير زدن از تو ، از من سپراندازى
همه روز در شكل او حيران مىباشم و در شمايل او مايل ،