تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله مخ المعانى ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
- نماز ديگر كه وقت وصال قريب مىشود از دهشت قربت لرزه در من مىافتد - مصرع
نزديكان را پيش بود حيرانى
اى آفتاب با چندين گرمى كه تو دارى دريا را دوست گرفتهء و در عشق او همه تن مهرشدهء - درو هيچ گوهر وفا مىبينى - گفت نى عجب‌تر آنكه هرچه در من نور است در وى سوز است - هرچند من در قعر مودت او غوطه خورم از وى همه موج قهر سر برمىزند - هرچند من آتش سينه خود دمادم فرومىريزم ، او قطرهء از جوش صلابت كم نمىكند - او همه عمر در تكبّر ساكن و من همه سال در تحيّر سرگردان - آرى از من اين مىآيد و از وى آن
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ
- نكته آفريدگار جلّت قدرته و علت حكمته هر كسى را براى جمع چيزى آفريده است ( كل سر لما خلق له ) - عاشقى كه شمع معرفتش از نور ازل برافروخته‌اند ، صد هزار آفتاب