تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله مخ المعانى ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
غواص درياى عبارت به سرچشمه عشق رسد ، از جولان زدن تصرف و تكلف بازايستد و نداند كه چگونه مىبايد رفت و چه مىبايد كرد - محب نيز در نظر محبوب ، هستى خود را گم كند و قول و فعل او در ان حال از جاده استقامت يكسو افتد - نكته مهتر موسى صلاة الله و سلامه عليه را خطاب آمد
وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى
جواب همين‌قدر بسند بود كه مىگفتند اين عصاست - چه گفت
قالَ هِيَ عَصايَ
اين عصاى من است -
أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها
من تكيه مىكنم بر آن
وَ أَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي
و برگ فرود مىآرم بدان براى گوسفندان خود
وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى
و مرا درو حاجتهاى ديگر است - اى موسى از تو چندين كه مىپرسيد ؟ حرفى از تو پرسيدند - فصلى فروخواندى - يك سخن در گوش تو رسيد زبان به چندين جواب بكشادى - هنوز از بىزبانى گله مىكنى
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي
- نكته عاشق چون در غلبات عشق اگر يك سخن از معشوق بشنود بيش نداند كه چه مىگويد - موسى را جام