گر نمىخواهد كه ما را رشتهء جان بگسلد * آن طناب چنبرى به هرچه چندان تافتست
مهر رخسار تو در جان من شوريدهدل * همچو ماه چارده در كنج ويران تافتست
آن بناگوش دلافروزست يا مه يا چراغ * كز شب زلف تو چون شمع شبستان تافتست
باده پيش آور كه از عكس مى و مهر رخت * در دلم گوئى كه صد خورشيد تابان تافتست
بنده تا دست طلب در دامن عشق تو زد * هرگزت روزى ز غفلت سر ز فرمان تافتست ؟
همچو زلفت كار خواجو روز و شب آشفته بود * با تو گر يك روز روى از مهر و پيمان تافتست
106 [ اى كه زلف سيهت بر گل روى آشفتست ]
ح
اى كه زلف سيهت بر گل روى آشفتست * ز آتش روى تو آب گل سورى رفتست
در دهانت سخنست ار چه به شيرينسخنى * لب شكّرشكنت عذر دهانت گفتست
همچو خورشيد رخ اندر پس ديوار مپوش * زانكه كس چشمهء خورشيد به گِل ننهفتست
دل گمگشته كه بر خاك درت مىجستم * گوئيا زلف تو دارد كه بسى آشفتست
چون توانم كه ز كويت به ملامت بروم * كآب چشم آمده و دامن من بگرفتست
از سر زلف درازت نكنم كوته دست * كه به هر تار سر زلف تو مارى خفتست
احتياجت بچمن نيست كه بر سرو قدت * گل دميدست و همهساله بهار اشكفتست
به سكه خواجو همه شب خاك سر كوى ترا * به دو چشم آب فشاندست و به مژگان رفتست
گر كسى گفت كه شعرش گهر ناسفتست * چه زند گوهر ناسفته كه گوهر سفتست
107 [ جانم از غم بلب رسيدهء تست ]
ح
جانم از غم بلب رسيدهء تست * دلم از ديده خون چكيدهء تست
راستى را قد خميدهء من * نقشى از ابروى خميدهء تست
طوطى جانم از پى شكرت * ز آشيان بدنپريدهء تست
با لب لعل روحپرور تو * جوهر روحپروريدهء تست
شايد ار سر نهند سرداران * پيش رويت كه بركشيدهء تست
دل شوريدگان بىآرام * در سر زلف آرميدهء تست
ديده ناديده مىكنى و مرا * ديده پيوسته در دو ديدهء تست
بنده را كو بزر كنند بها * بىبها بنده زر خريدهء تست