تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
تو در كار و در كار خواجو نبينى * تو بر خوان و هرگز بخوانم نخوانى

901 [ مگر بديده مجنون نظر كنى ور نى ]

ح
مگر بديده مجنون نظر كنى ور نى * چگونه در نظر آيد جمال طلعت ليلى حديث حسنت و ادراك هركسى به حقيقت * جمال يوسف مصريست پيش ديدهء اعمى مقيم طور محبّت ز شوق باز نداند * شعاع آتش مهر از فروغ نور تجلّى كمال معجزهء حسن بين كه غايت سحرست * شكنج زلف چو ثعبان نهاده بر كف موسى حكايتيست ز حسنت جمال لعبت چينى * نمونه‌ايست ز نقشت نگارخانهء مانى رخ منوّر و خال سياهت آتش و هندو * خط معنبر و زلف كژت زمرّد و افعى كجا به صورت و معنى به چشم عقل درآئى * كه هست حسن و جمالت و راى صورت و معنى چو حسن منظر و بالاى دل‌فريب تو بينند * كه التفات نمايد بحور و جنّت و طوبى بجام باده صافى بشوى جامهء صوفى * چرا كه باده نشاند غبار توبه و تقوى چو چشم مست تو فتوى دهد كه باده حلالست * بريز خون صراحى چه حاجتست بفتوى به ياد لعل تو خواجو چو در محاوره آيد * كند بمنطق شيرين بيان معجز عيسى

902 [ درباز جان گر آرزوى جان طلب كنى ]

ش
درباز جان گر آرزوى جان طلب كنى * بگذر ز سر اگر سروسامان طلب كنى در تنگناى كفر فرومانده‌اى هنوز * وانگه فضاى عالم ايمان طلب كنى زخمى نخوردى از چه كنى مرهم التماس * دردى نيافتى ز چه درمان طلب كنى در مرتبت به پايهء دربان نمىرسى * وين طرفه‌تر كه ملك سلطان طلب كنى خرمن بباد بردهى از بهر گندمى * وينم عجب كه روضهء رضوان طلب كنى يك شب بكنج كلبهء احزان نكرده روز * از باد بوى يوسف كنعان طلب كنى هر چوب كان ز دست شبانى دراوفتد * زان معجزات موسى عمران طلب كنى آئى بدير و روى بگردانى از حرم * و انفاس عيسى از دم رَهبان طلب كنى همچون خضر ز تيرگى نفس درگذر * گر زانكه آب چشمهء حيوان طلب كنى خواجو چو وصل يار پريچهره يافتى * ديوى مگر كه ملك سليمان طلب كنى