ز خواجو بگذران جامى كه مستست * ز چشم ساقى و لحن اغانى
899 [ بدينسان كه از ما جهانى جهانى ]
س
بدينسان كه از ما جهانى جهانى * كه با كس نمانى و با كس نمانى
تو آن شهريارى و آن شهره يارى * كه خسرو نشانى و خسرو نشانى
تو آنى كه قتلم توانى و دانم * كه هردم بر آنى كه خونم برانى
خوشا طرف بستان و دستان مستان * مى ارغوانى به روى غوانى
دل ياغى باغيم باغ و دائم * تو در باغ بانى و در باغبانى
ندانم كدامى كه دامى دلم را * ز نسل كيانى كه اصل كيانى
چو ماهى كه ماهيّتت كس نداند * چه كانى كه از لعل گوهر چكانى
تو جان و جهانى و جان جهانى * تو نور جنانى و حور جنانى
سزد كاردوان رخ نهد پيش اسبت * اگر بازدارى سمند ار دوانى
ترا نارپستان به از نار بستان * كه سيب از ترنجت كند بوستانى
تو ترخان و ترخون ز جور تو خواجو * دل از خون چو خانى و رخ زرّ خانى
900 [ نه آخر تو آنى كه ما را زيانى ]
س
نه آخر تو آنى كه ما را زيانى * نه آخر توانى كه ما را زيانى
مگر زين بسودى كه ما را بسودى * وزين بر زيانى كه ما را زيانى
چو ما را بهشتى چه ما را بهشتى * چو ما را جهانى چه ما را جهانى
تو پروا ندارى كه پروانه دارى * تو پيمان ندانى كه پيمانه دانى
چراغ چه راغى و سرو چه باغى * كه دل را امانى و جان را امانى
نه خورشيد بامى كه خورشيد بامى * نه عين روانى كه عين روانى
تو آن كاردانى كه آن كاردانى * كه از دلستانى ز دل دل ستانى
تو آتشنشانى و خواهى كه ما را * به آتش نشانى بر آتش نشانى
تو چشمى و چشم از جفاى تو چشمه * تو جانى و جان بىوفاى تو جانى
تو ماه و مرا پيكر از ديده ماهى * تو خان و مرا خانه از گريه خانى