تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 4

مساهمون:

ص٤
بخلافه ، اين سخن را نيكو فهم كن و اعتقاد در تنزيه خداى به اين آيت كن ، قال اللّه تعالى :
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ »
، كه اين آيت ترا بس است و كاف را زايد دان ، پس هر وصفى كه مناقض اين آيت است آن مردود است . و إله تعالى جسم و جوهر نيست ، از بهر آنكه جسم مجزّا باشد ، دو اجزا را مؤلفى ديگر بايد تا جمع آرد و جسم سازد و جوهر بىمكان نباشد . و إله تعالى متحيّز نيست ، بلكه آفرينندهء اجسام و جواهر و اماكن است . و نشايد كه إله تعالى عرض باشد كه عرض چيزى را گويند كه دو زمان باقى نماند . و إله واجب‌البقاست و از اجتماع و افتراق منزّه ، هيچ ذكرى و فكرى و عبارتى و اشارتى به ذات او ملحق نگردد ، و هيچ ديده‌اى او را درك نكند ، و هيچ فهم و عقل و حدس او را در نيابد . متى و كيف و اين والى را به آن حضرت راه نيست : اگر متى گوئى يعنى كى ، وجود إله بر وقت سابق است ، و اگر اين گوئى وجود إله بر مكان مقدم است ، و اگر كيف گوئى ذات إله از هر صفتى كه مخلوقى او را گويد محجوب و متعالى است ، و [ اگر ] الى گوئى لفظ الى انتهاى غايت است ، و ذات او را نهايت و غايت نيست . و ازل و ابد او را يكى است . ذات او علّت وجود مصنوعات است ، و صنع او را هيچ علتى نيست . در افعال خود مكلّف و در ذات خود مكيّف نيست . از عقول محجوب است چنان كه از ابصار محجوب است . ذات او همچون ذات نيست ، و صفات او همچون صفات نى ، و معنى علم و قدرت در صفت حق نفى جهل و نفى عجز نيست ، و در حديث آمده است كه : « كان اللّه و لم يكن معه شىء » و علما بر اينجا زيادت كرده‌اند كه « و هو الآن على ما عليه كان » . خداى تعالى بود و هيچ چيز با او نبود و بعد از كون مكوّنات و وجود مخلوقات او بر هما [ ن ] صفت است كه پيش ازين بوده است . بسبب وجود مخلوقات هيچ صفتى و اسمى او را زايد و ناقص نگشت . خداى را بىعالم چه اعتقاد مىكنى و تنزيه مىگوئى ، با وجود عالم همان اعتقاد كن و ذات او را همچنا [ ن ] منزّه دان ، تعالى اللّه عمّا يقول الظالمون علّوا كبيرا .