تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
خوش‌تر اندر جهان ازين چه بود كار * دوست به دوست رفت يار بر يار
( ص 266 )
با روى تو بر صحن چمن مىخندم * با بوى تو بر مشك ختن مىخندم
در رقص آيم به پيش تيغ تو چنانك * نظّاره همىگريد و من مىخندم
( ص 264 )
بارى به غمم چو مىسپارى بىجرم * جان از من خسته مىبرآرى بىجرم
بر بالينم نشين و مىگوى به درد * كاى عشق منت كشته به زارى بىجرم
( ص 265 )
با عشق تو من به خرّمى مىسازم * با غم به اميد بىغمى مىسازم
در من اثر هلاك پيداست ولى * مىدانم و خود را عجمى مىسازم
( سيف الدين باخرزى ، 240 )
گر هيچ گذر كنى به خرپشتهء من * بنشين و بگو كه اى به غم كشتهء من
( ص 265 )
جانانهء من سبوس و بنبندانهء ( ؟ ) « 1 » من * كارى نكنى برون شو از خانهء من « 2 »
( ص 211 )
لا همچو نهنگ در كمين است ببين * الّا چو خزانه در يقين است ببين
از تو به تو خطّى است كشيده چو الف * سرّ ازل و ابد همين است ببين
( سيف الدين باخرزى ، 249 )
تا گبر نشى ترا بتى يار نبو * ور بهر بتى گبر شىء عار نبو
آن را كه ميان بسته به زنّار نبو * او را به ميان عاشقان كار نبو
( ص 209 )
عشق است كه شير نر زبون آيد ازو * بحرى است كه طرفها برون آيد ازو
گه دوستئى كند كه روح افزايد * گه دشمنئى كه بوى خون آيد ازو
( سيف الدين باخرزى ، 239 )
اى مير ميرزاده رسمى است اين نهاده * كز دست راست گردد طشت و بخور و باده
( ص 142 )
اى به حسن آفت جهان كه تواى * كه شناسد ترا چنان كه تواى
( ص 210 )
صاحب خبران دارم آنجا كه تو هستى * تا جمله مرا هستى يا عهد شكستى
( ص 206 )
هامش
( 1 ) - اين كلمه در مجموعهء خطى شمارهء 90 ج متعلق به كتابخانهء دانشكدهء حقوق دانشگاه تهران « بودانه » نقل شده است كه در لغت تخم گياهى داروئى است . ( 2 ) - بيت دوم ترانه كه در مجموعهء مذكور آمده اين است :دارد دو نغوله‌اى ميان هر دو * كس فرق نمىكند بجز سايهء من( فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانهء مذكور تأليف محمد تقى دانش‌پژوه )
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 376 | ايرج افشار / أبو المفاخر يحيى باخرزى