6 - فهرست اشعار فارسى
با دل گفتم كاى دل پرخاش طلب * در صومعه و سَرِ مصلّاش طلب
دل گفت مرا گرد خرابات برآى * آنجا اگرش نيابى اينجاش طلب
( سيف الدين باخرزى ، 249 )
تا با تو ز هستى تو هستى باقى است * ايمن منشين كه بتپرستى باقى است
( ص 218 )
سرو را كرده خرامنده كه اين رفتارست * شكر از پسته روان كرده كه اين گفتارست
( ص 211 )
دانى چه بود شرط خرابات نخست * اسب و كمر و كلاه در بازى چُست
چون مست شوى و پاىها گردد سست * گويند نشين ! هنوز باقى بر تُست
( ص 250 )
آن را كه جاى نيست همه شهر جاى اوست * درويش هر كجا كه شب آمد سراى اوست
مرد خدا به مشرق و مغرب غريب نيست * هرجا كه مىرود همه ملك خداى اوست
( ص 160 )
با من شب دوش نفس انسانى گفت * در گوش دل اين نكتهء پنهانى گفت
كان سوخته در عالم من روحى بود * كو لاف انا الحق زد و سبحانى گفت
( ص 245 )
ما را همه ره ز كوى بدنامى باد * و ز سوختگان بهرهء ما خامى باد
ناكامى ما چو هست كام دل دوست * كام دل ما هميشه ناكامى باد
( سيف الدين باخرزى ، 269 )
چو نام تو گويم زبان در نگنجد * چو جام تو نوشم دهان در نگنجد
ندانم كجائى و دانم كه از لطف * هر آنجا تو باشى مكان در نگنجد
( ص 187 )
كه گفت من خبرى دارم از حقيقت عشق * دروغ گفت گر از خويشتن خبر دارد
( ص 196 )
حاشا كه دلم را ز غمت بگزيرد * يا با غم تو مهر كسى بپذيرد
گر خسته دل مرا به صد پاره كند * هر پاره ز عشق تو به دردى ميرد
( ص 198 )
عشق را مطرب از درون باشد * ( ص 205 )