وجود تو كه اين زمان نام او حديث نفس و وسوسهء شيطان و خاطر پريشان است . چون اكسير نور عظمت الهى به او متّصل مىشود او منقلب مىگردد و همهء علوم الهى و الهامات مىشود .
شيخ سعد الدّين حموى مىگويد ، قدّس اللّه روحه العزيز :
چون شكل به غايت برسد لام شود * چون وسوسهء نفس كه الهام شود
هر خاصّ كه خاصّ ماست گمنام شود * چون آيت گشت آنگهى عامّ شود
اگر وجود نفس و حديث او نبودى علوم نيز از تو ظاهر نگشتى جهت آنك حديث نفس وعائى است وجودى مر قبول انوار را .
و قلب را فى ذاته قابليّت قبول علم نيست ، جهت آنك نفوس قوابل است و عقول فواعل .
معقول در عقل به ظهور نمىآيد در نفس به ظهور مىآيد . نفس مثال لوح است و عقل مثال بنان و قلم ، يا مثال فكرت كاتب .
اگر نفوس كه لوح است نبودى از عقول كه قلم است هيچ ظاهر نگشتى ، و اين نكته پيش اهل حكمت مقرّر است .
و بدان كه نزد اهل تصوّف قلب را دو روى است : يكى روى به نفس دارد و به عالم شهادت ، و يكى روى به روح و الهامات روح و عالم غيب دارد .
و چون سالك چهل صباح را خالص كند و آن چهل حجب ترا بىمرتفع شود علومى كه از غيب در روح مكوّن باشد و به الهام منزل درو ظهور كند و قلب آن را بگيرد و به زبان كه ترجمان دل است بدهد ، چنانك رسول اللّه صلّى اللّه [ عليه ] و سلّم فرمود : « من اخلص للّه اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه . »
و روح و قلب را فوق از مرتبهء الهام در عالم قربت مراتب بسيار است . چون بنده الى اللّه تعالى منقطع شود و از مردم عزلت و خلوت گيرد و مسافت وجود خود را قطع كند آنگاهى از معدن نفس جواهر علوم استنباط تواند كردن . در خبر است كه : « النّاس معادن كمعادن الذّهب و الفضّة . خيارهم فى الجاهليّة خيارهم فى الاسلام . »
بندهء سالك را درين چهل روز هر روزى به واسطهء اخلاص عمل للّه تعالى يك طبقه از طبقات