و منها : فخر كردن و اظهار دعوى كردن رخصت است .
لكن ادب فقرا آن است كه نيّت و قصد او اظهار نعمتهاى خداى تعالى باشد . قال اللّه تعالى :
« و امّا بنعمة ربّك فحدّث » . و اين نوع در وقت غلبهء حال باشد يا در مقابله مفاخرت ضدّى ،
رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم در غلبهء حال گفت : « انا سيّد ولد آدم و لا فخر » ، « آدم و من دونه تحت لوايى » ، « لو كان موسى حيا لما وسعه الّا اتّباعى . »
و چون باز به نفس خود رجوع مىكرد مىگفت : « انا بن امرأة كانت تأكل القديد » و مىگفت : « انّما آكل كما يأكل العبيد » ، و مىگفت كه : « هون عليك فلست بملك انّما انا عبد . »
و امّا رخصت در مقابلهء ضدّى آن است كه خود را جهت اظهار حقّ نشكنى و حقير و صغير نكنى .
و در خبر مشهور آمده است كه قبيلهء وفد تميم به حضرت رسول اللّه آمدند و خطيب و شاعر با خود آوردند . رسول اللّه صلّى اللّه عليه [ و سلّم ] ثابت بن قيس را كه خطيب رسول اللّه بود طلب فرمود تا خطيب ايشان را جواب گفت و غالب آمد و حسّان شاعر را طلب كرد تا شاعر ايشان را جواب گفت ، و رسول اللّه سخن گفت كه از شعر حسّان ايشان را سختر « 1 » آمد و ايشان مغلوب و مقهور شدند و باز چون اسلام آوردند رسول اللّه با ايشان احسان كرد و جامه پوشانيد .
و من الرخصة : خصومت و قصد كردن و ضجرت نمودن رخصت است ، وقتى كه امر محال موجود گردد يا امرى ظاهر شود كه موجب احتمال نكند ، قولا و فعلا .
و ادب صوفيان درين باب آن است كه از فحش و تيززبانى اجتناب نمايند و محافظت حدود حقّ تعالى كنند و از حدّ در نگذرانند كه به ظلم رسد و تو ظالم شوى و هرچگاه غضب مستولى شود بر عقل غالب آيد ، قال اللّه تعالى :
« لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ »
، و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم مىفرمايد : « من استجهر مؤمنا فعليه وزره » . هر كه مؤمنى را در خشم و بانگ و فرياد آرد و بال آنچ او گويد و كند بر وى باشد .
هامش
( 1 ) - ( - سختتر ) .