حلال نيست ، يا گويد كه : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم نهى كرده است و حرام داشته كه كسى بىمئزر به حمّام درآيد و به اين الفاظ امر معر [ و ] ف ازو ساقط شود .
و هر منكرى به هرجا كه ببيند كه استطاعت تغيير آن به دست او نباشد مثل اين عبارت و الفاظ بگويد كه بر وى گفتن است ، قبول و جبر بر ترك منكر يا اتيان به معروف بر وى واجب نيست . بر امام و سلطان كه قايماند به مصالح دين و راعى رعيّت مسلماناناند و قوّت و بطش دارند و بر ديّار متمكّن و متسلّطاند جبر كردن بر معروف بر ايشان واجب است و از ما كه رعيّتايم ساقط ، به حمد اللّه تعالى .
و امّا چهار حكم نافلهء حمّام :
اوّل آن است كه به جهت دين و عبادت را نيّت طهارت و نظافت كند ، از بهر آنك طهارت افضل امور آخرت است و حمّام غايت طهور است .
و دوم آنك پيش از دخول حمّام اجرت « 1 » حمّام بدهد تا دخول حمّام و استعمال آب گرم بىشكّ حلال شود .
و سيم آنك آب بسيار بىحاصل نريزد ، خصوصا آب گرم كه او را مئونت است و همان مقدار آب استعمال كند كه اگر صاحب حمّام بيند مكروه ندارد و ملول نگردد . و هر چيز كه به حضور حمّامى كنى برو دشوار آيد در غيبت او نيز مكروه باشد و نشايد كردن .
و چهارم آنك دوزخ را ياد آرد . آتش در تحت تو و ظلمت از فوق تو ، اين صفت جهنّم است ، نعوذ باللّه من ناره و سخطه و عذابه .
بر حرارت حمّام مرد را صبر اندكتر است و اندوه بيشتر ، و اگر ساعتى بيش زيادتتر « 2 » اقامت كند ضعيف گردد و روح از تن او خروج كند . پس حمّام را موعظت و عبرت خود گرداند و از جنس دوزخ و اهوال او ياد كند كه اهل بينش بر هرم بگذرند از آنجا عبرت و موعظت گيرند و اصحاب بصيرت كه حوبه ( ؟ ) حيات « 3 » طيّبه زنده گشتهاند در هر چه نظر كنند مذكّر وقت ايشان شود .
هامش
( 1 ) - اصل : اجرهء .
( 2 ) - كلمهء « زيادت » به خط ريزتر در بالاى سطر الحاق شده است .
( 3 ) - اصل : حيواة .