تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١

11 . تذكرة المشايخ

شرح
( 231 - ) / سمنانى در اين رساله از مشايخ سلسلهء خود ياد كرده است . مشايخ اين سلسله از مشاهير صوفيه بوده‌اند و ذكرشان در بسيارى از تذكره‌هاى خانقاهى و مشيخه‌ها و مشجره‌ها آمده است . چنان كه ذكر احوال و آراء جميع آنان را با توجه به روزگارشان مىتوان در كشف المحجوب هجويرى ، رسالهء قشيريه ، حلية الاولياء ، جامع كرامات الاولياء ، سلسلة الاولياء قهستانى ، تذكرهء كججى ، تذكرة الاولياء عطار ، نفحات الانس ، مقصد - الاقبال ، جامع السلاسل بدخشانى ، لطائف اشرفى ، روضات الجنان كربلائى ، طرائق - الحقائق معصوم‌على شاه ، رياض العارفين هدايت ، و ديگر تذكره‌هاى صوفيانه ، و حتى در نگارشهاى غير رجالى خانقاهيان ديد .

صفحه 314 / خرقهء هزار ميخى

( 232 - ) نوعى از خرقه بوده است كه در سدهء هفتم و هشتم هجرى در ميان خانقاهيان به اين عنوان شهرت داشته است . استاد شفيعى كدكنى مىنويسد : در اين نوع خرقه « - سوزن‌كاريهاى بسيارى انجام مىشده است و اين سوزن‌كاريها در مراحل بعدى خود نوعى زيبايى و تظاهر به حساب مىآمده است گرچه ناظر به كهنگى و تعداد سوزن‌كاريها نيز مىتواند باشد چنان كه از وصف كلاه هزار ميخى در تعبير سمنانى استفاده مىشود » . - اسرار التوحيد 460 . نگارنده گمان مىكند كه خرقهء هزار ميخى و شهرت آن در قرون 7 و 8 هجرى و مشايخى كه آن را داده و گرفته‌اند ، دلالت دارد بر نوعى از خرقه كه از خرقه‌هاى مخرقه در مدت زمانى طولانى در خانقاهها فراهم مىآمده است . يعنى پاره‌ها و وصله‌هايى كه از خرق كردن خرقه‌ها در مجالس سماع و ديگر حالات عرفانى بدست مىآمده و از مجموع آنها يك خرقه فراهم مىشده است . ( شايد از هزار پارهء آن ) و چنين خرقه‌اى به لحاظ آداب خانقاهى از امتيازى برخوردار بوده و صرفا به مريدى داده مىشده كه رياضات و مجاهدات فراوان متحمل شده باشد . چنان كه از گفتار باخرزى در اوراد الاحباب 31 برمىآيد : « و اگر بر خود ضربت مجاهده زده است و هزار شربت زهر نوش كرده و نهاد خود را به سوزن ناكامى دوخته ، هزار ميخى دربپوشد » . / و اين كه شمس تبريزى « هزار ميخى » و « صد هزار ميخى » را به بازى گرفته ( - تعليقات اسرار التوحيد 460 ) هم نشان‌دهندهء اين نكته است كه اين نوع خرقه و كلاه هزار ميخى در سده‌هاى مذكور متضمن امتيازى بوده است .

صفحه 321 / و اهل مرو به بزرگ و رقيب ، لالا گويند .

( 233 - ) نوربخش قهستانى در سلسلة الاولياء ش 92 گفته است كه لقب لالا را به پدر على لالا ، شيخ ابو يوسف همدانى داده است به جهت اقبال او از سوى شيخ او . و متذكر شده است كه « لقب شيخه بلالا و ارادته الاخ بلسان الهروى و المروزى » . لالا به معنى برادر هنوز در گونهء فارسى هروى استعمال دارد . و هم عده‌اى « لالا » را در اين مورد به معنى بنده ، غلام و درخشنده گرفته‌اند - طرائق الحقائق 2 / 339 . نيز در نسخهء تذكرة المشايخ ( بزرگ و رقيب ) آمده و احتمالا ( بزرگ و نقيب ) درست است كه بزرگى هرچند از نوع ظاهرى آن در طبيعت كار نقابت بوده است .