الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
[ 51 / 56 ] مخصوص گردانيدن . فىالجمله ببايد دانستن كه نشستن به خلوت ؛ رفتن راه طريقت است ، تمامى شريعت است ، معدن معرفت است ، سرمايهء محبت است ، به حق قربت است ، از حق تعالى كرامت است ، از طاعت خجالت است ، از معصيت ندامت است ، ترك نخوت است ، و متابعت سنت است ، موافقت مشايخ طريقت است ، خلوت انقطاع از هستى خود است ، اتصال به حضرت عزت است ، كشتن نفس و شقاوت است ، گشادن آب از چشمهء سعادت است ، از مهلكات در سلامت است ، در سلامتش ملامت است . آه كه در خلوت با عاشقان عشق بازيست ، ار معشوق عاشق 103 نوازد ناز در ناز است ، چون عشق بازد جمله نياز است . نى نى كه عاشق ، عاشق حسن است از معشوق احسان است ، چون در حسن آيد جگرسوزيست ، چون احسان كند دلفروزيست .
83 - برشمردن محاسن خلوت تطويلى دارد و در اين وقت نمىگنجد .
آن كس را كه درد عشق در دل افتاد او را خود به گنجهاى خلوت بازكشند .
حكايت آن باشد كه « تو مادر مرده را گريه مياموز » . او را خود اين كه ياد كرديم بدان كه از هزار يكى و از بسيار اندكى تقرير نرفت از خودش معلوم شود ؛ اما به شرط آنكه مسلسل باشد 104 با مصطفى - عليه السلام - و مقيد به علم شريعت بما يحتاج اليه .
84 - وصيت همين است كه ياد كرده شد ؛ بايد كه چون بر اين حال انقطاع يابد يك دم از ذكر و خلوت نشكيبد ، و كار اين داند نه آنكه حكايتى چند پوسيده ياد گيرد و هنگامه گيرى آغاز كند .
85 - اى طالبان عاشق و اى مريدان صادق يقين بدانيد كه
كز مى ، دو هزار رطل بر پيمايى * تا مى نخورى نباشدت شيدايى
- روزى چند كه فرصت يافته آيد غنيمت شمريد .
بيت
امروز كار كن كه بسى روزگار نيست * آنجا كه روزگار درازست كار نيست
86 - اين رساله را سلوة العاشقين و سكتة المشتاقين نام نهاديم و از