تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
شود كه من عرف الله كل لسانه 216 - . گوش از شنودن كر شود . عقل در پاى عقبه از پاى درآيد . قلاوز علم راه گم كند . شاه‌باز معرفت در آن عالم پرواز ننمايد . علم به جهل بدل شود . معرفت انكار گردد . و اين حكايت است كه گفت : قلم اينجا رسيد سر بشكست . 47 - با سر سخن رويم كه ذكر لا إله الا الله قلاوز راهروان است ، بدرقهء طالبان است ، اميد خايفان است ، حفيظ مال توانگران است ، سرمايهء درويشان است ، مرهم جراحت دردمندان است ، مست‌كنندهء عاشقان است ، مونس مشتاقان است ، و آفت جان بيدلان است ، باطل‌كنندهء خيال و گمان است ، به باد بردهندهء تميز و معرفت الله است ، خانه‌براندازندهء 58 علم و فهم و ارادت است . 48 - چون سر اين كلمه از وراى 59 حرف و كلمه و صوت بر دل تجلى كند ، آتش در مملكت حس زند ، سلطنت عقل به باد بر دهد و آيت
لا تُبْقِي وَ لا تَذَرُ
[ 74 / 28 ] در ولايت صاحب خويش بر غير خود خواند . بيت
زحمت غوغا به شهر بيش نبينى * چون علم پادشه به شهر درآيد 60
- اين كلمه است كه اهل خود را حاجبى كند و به حق رساند . و از اينجاست كه بزرگان دين گفته‌اند : هيچ كس به هيچ عبادت به حق نرسد الا به مداومت ذكر الله - جل جلاله - 61 . 49 - ذكر كه افضل اعمال و خير الاعمال و اشرف الاعمال است بدين معنى است . و اين اختصاص كه ذكر راست هيچ عبادت ديگر را نيست . چنان كه از مشايخ طريقت نقل است 62 - قدس الله أرواحهم : ما سلك المريدون طريقا أصح أوضح من طريق الذكر و لا يصل أحدا الى الله تبارك و تعالى الا بدوام ذكر الله جل جلاله . و از اينجا تشريف فرمود كه
فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ
* فأنا جليس من ذكرنى ، و انا مع العبد الذاكر اذا ذكرنى ، و أنا احب الذاكر ، و هم قوم لا يشقى بهم جليسهم . [ 2 / 152 * ] 50 - و از سبب اين كلمه است كه همه موجودات ذاكر تسبيح مىكنند ،
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 289 | نجيب مايل هروى / علاء الدوله سمنانى