به ياقوتى برآيد سنگ را نام * بر آن يك جرعه گر ريزى از اينجام
مگو نتوان دوباره زندگانى * كه گر عشقت مدد بخشد توانى
نميرد آنكه داد بندگى داد * دوباره عشق او را زندگى داد
اگر مىبايدت عمر دوباره * مكن پيوند عشق از عمر پاره
غزل شاه نعمت الله رحمة الله
من جمالش در تجلى ديدهام * صورتش را عين معنى ديدهام
ديدهام بينا به روى خوب اوست * لاجرم بيناست يعنى ديدهام
مست و مجنون روز و شب گرديدهام * تا به ليلى حسن ليلى ديدهام
ذات من آئينهدار او آينه * هر دو را در يك تجلى ديدهام
غير معشوقم نيايد در نظر * عاشقان را گرچه خيلى ديدهام
تا محيط ديده برزد موج عشق * هفت دريا را چه سيلى ديدهام
نعمت الله يافتم در هر وجود * با همه عشقى و ميلى ديدهام
وله
ما خدا چون شما نمىطلبيم * يعنى از خود جدا نمىطلبيم