تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة مناجات شيخ بهائى 371

مساهمون:

صمناجات شيخ بهائى ٣٧١
هركسى طالبست چيزى را * ما به غير از خدا نمىطلبيم جان و دل را فداى او كرديم * وز خدا پس خدا نمىطلبيم كشته عشق او شديم وليك * ما ازو خون‌بها نمىطلبيم عين مطلوب‌گشتهء سيّد * زان سبب غير ما نمىطلبيم

مناجات شيخ بهائى عليه الرحمة

دلا تا بكى از در دوست دورى * گرفتار دام سراى غرورى نه در دل تو را از غم دوست دردى * نه بر چهره از خاك آن كوى گردى ز گلزار معنى نه رنگى نه بوئى * در اين كهنه گنبد نه هائى نه هوئى همه كار تو سربه‌سر خاك‌بازى * نه عشق حقيقى نه عشق مجازى تو را خواب غفلت گرفته است در بر * چو خواب گرانست الله اكبر چرا عاجز و اين‌چنين بينوائى * بكن جستجوئى بزن دست و پائى سؤال علاج از طبيبان دين كن * توسل بارواح آن طيّبين كن دو دست دعا را برآور به زارى * همىگو به صد عجز و صد خاكسارى الهى به خورشيد اوج هدايت * الهى باعجاز شاه ولايت