و در هريك نهانى هزار گنج اول توحيد يعنى جناب اقدس الهى بمضمون آيه وافى هداية
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
يكيست و جز وجود ذىجود او كه واجبست هيچ موجودى از موجودات سزاوار پرستش نيست نظم
سزاوار پرستش كى توان بود * شدن هر ناتوانى بىسروپا
توانائى كه نياز دربارش جز جوهر ناتوانى نيست دانائى كه نثار آستانش جز جوهر ناتوانى نه حى لايموتى كه تندباد خزان در گلشن خيالش گذار ننموده مريدى كه صياد ارادتش عوالم وجود را نخجيرگاه اعتبار فرموده مدركى كه ادراك عقول از درك ادراكش عاجز است و مردود قديمى كه نسبت قدم بر ذاتش حادث نتوان نمود متكلمى كه كلامش محتاج بآلات و اصوات نيست صادقى كه كذب و اغراق را در كلامش مجال ثبات نه مقدسى كه تركيب اجزاى عالمين نموده و خود از همه مبرّاست بىمثلى كه از مثل و مانند و زن و فرزند و جسم و جوهر معرّاست محدثى كه شخص حادثه را در مكان بىمكانيش راه نيست بينائى كه هيچ بيننده جمال دلارايش را مجال ديدار نيست بىشريكى كه دست شرك بر دامن احديتش نارساست بىنيازى كه نسبت احتياج بر خزانه بىانتهايش نارواست صورتآفرينى كه معانى زائده در ذات او روا نيست يعنى عالم ذات و از مدركه صفات بريست قطعه
صانعى كز كمال عزّ و جلال برتر