اين سخن راست باشد كه « بداية الأولياء نهاية الأنبياء » ، زيرا در آخر كه نبى نهاد ، ولى را برمىبايد داشت . « 1 » امّا آن سخن كه « نهاية الأولياء بداية الأنبياء » در سلوك طريقت است ، كه هيچكس را ازيشان « 2 » مجال نباشد كه قدم فرا پيشتر نهند ، « 3 » بلكه از ايشان هركه خواهد كه فرا پيشتر شود ، جبريل روحشان اين فرياد بركشد « 4 » كه « لو دنوت أنملة لاحترقت » .
( 91 ) امّا تا خود سرّ آنكه مصطفى - صلوات اللّه و سلامه عليه - اين نود و نه نام را جمع كرد و صد تمام نكرد ، چيست ؟ ظاهر آنست كه به روايت ابو هريره « 7 » در حديث آمده است كه « إنّ للّه تسعة و تسعين اسما مائة إلّا واحدا [ لا يحفظها أحد إلّا دخل الجنّة « 8 » و هو ] وتر يحبّ الوتر » . امّا آنچه برين ضعيف كشف گردانيده است - جلّ جلاله - : « 9 » آن يكى كه مانده است نصيبهء ابتداى نبى است ، و آن « متكلّم » است . دليل آنكه اين هشت صفت ذات پادشاهى در نود و نه نام داخلاند ، مگر « قديم » و « متكلّم » و « مريد » ، زيرا كه خداوند را بدين صفت تكلّم نمىشناسند مگر نبى . دليل آنكه تجلّى « 12 » اين صفت ابتداى نبوّتست ، آنست : اوّل كه جبريل بمحمّد آمد - عليهما السّلام و التّحيّة - « 13 » بتكلّم آمد كه
« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ »
. و شكّ نيست ، ايشان مىشناسند كه خداوند « 14 » - سبحانه و تعالى - كه با ايشان سخن گفت ، چگونه گفت ، و غير ايشان از جنّ و انس را « 15 » درين معرفت مدخل نيست . اگرچه جماعتى از اوليا مىگويند كه خداى با ما چنين گفت
هامش
( 1 ) ( 1 ، 2 ) - زيرا در . . . داشتL: زيرا كه در آخر نبى را نهاد ولى برمىبايد داشتN- -
( 2 ) - كه هيچكس را ازيشانL: هيچكس را از اولياN- -
( 3 ) - پيشتر نهندL: پيش نهدN- -
( 4 ) - بركشدL: برآردN- -
( 7 ) - ابو هريرهL: + رضى اللّه عنهN- -
( 8 ) - تسعة :
تسعاL N- - واحدا : واحدهL N- -
( 9 ) - است جل جلالهL: اندN- -
( 12 ) - خداوند راL: + عز شانهN- - نمىشناسندL: نمىشناسدN- -
( 13 ) ( 13 ، 14 ) - اول كه . . . آمد كهL: كه اول بار كه جبرئيل بمحمد صلى اللّه عليه و سلم بتكلم آمد گفتN- -
( 14 ) - سورهء 96 ( العلق ) آيهء 1 - - نيستL: + كهN- - خداوندL: حقN- -
( 15 ) - تعالى كهL:
تعالى -N- - - سخن گفتL: + وL