راضيهء مرضيّه ، بيرون آى از خودى خود و رجوع به حضرت من كن ، كه پروردگار تو منم .
« فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي »
، پس درآى در زمرهء بندگان من ، آنگاه قدم را در بهشت من نه و در حضرت من به ناز پرواز كن . چون اين ندا بسمع مرغ روح رسد ، چون شاهباز باز بر شاه رود بيت : « 4 »
از شه چو صفير ارجعى روح شنيد * چون شهبازى بدست شه باز شود « 5 »
( 88 ) و اين عبارت باشد از تجلّى صفات ذات الوهيّت ، و ابتداى ولايت از اينجاست ، و « طريق فى اللّه » اينست ، و سرّ اين حديث كه مصطفى - صلوات اللّه و سلامه عليه - فرموده است كه « موتوا قبل أن تموتوا » اينجا معلوم و محقّق « 8 » شود . پس هرآنكس كه وى را سر سرّ اين حديث باشد ، اوّلا پاى بر بساط شريعت راست بايد نهاد و دست را در دامن ارباب طريقت استوار بايد كرد ، تا بسر « 10 » سرّ اين كار تواند رسيد و اين جوهر معنى را در قعر بحر حقيقت بواسطهء رموز و اشارت ايشان مشاهده تواند « 11 » كرد ، زيرا كه اشكال اين سؤال بجواب حلّ نشود . بيت :
اشكال طريقت نشود حلّ بسؤال * نه نيز بدر باختن نعمت و مال « 13 »
تا جان نكَنى خون نخورى پنجه سال * از قال ترا ره ننمايند به حال « 14 »
و آن حجبات غيرت عزّت الهى نيز ، كه اشارت رفته است ، درين مقامست . پس پيش « 15 » از رسيدن بدين مقام بنده طالب بود و وى مطلوب ، بعد ازين از عكس پرتو نور او - جلّ جلاله - اين حال معكوس شود ، يعنى وى - جلّ جلاله - طالب باشد و بنده « 17 » مطلوب . شيخ ابو الحسن خرقانى - قدّس اللّه روحه العزيز - درين معنى مىگويد كه راه
هامش
( 4 ) - شاهباز . . . رودN: شهبازى بدست شه باز شودL- -
( 5 ) - بحر رباعى
- -
( 8 ) - معلوم و محققN: محقق و معلومL- -
( 10 ) - بسرL: به حقيقتN- -
( 11 ) - تواندL: توانN- -
( 13 ) - طريقتL: حقيقتN- - نعمتL: حشمتN- -
( 14 ) ( 13 ، 14 ) - رباعى
- -
( 15 ) - آنN: ار ( كذا )L- - پيشL: پيشترN- -
( 17 ) - يعنى وى جل جلالهL:
اوN- - باشدL: بودN