و جلال وصفت ، كه از كلّ مخلوقات هيچ كس را عرفان صفات ذات تو به تمامى حاصل نيست ، كه « سبحانك ما عرفناك حقّ معرفتك » ! و هيچ كس بكنه حقيقت تعبّد تو ، معبود ، نمىرسد ، كه « سبحانك ما عبدناك حقّ عبادتك » !
( 94 ) اين بود شرح حجبات نورانى و ظلمانى كه بنده را تا بحقّ بر راهست .
و اللّه أعلم بالصّواب . « 5 »
( 95 ) امّا بعد حمد اللّه و توفيقه ، بدانند كه جواب اين سؤال با زحمت بسيار از روى حال بر ورق قال نقش كرده « 7 » آمد ، زيرا كه معنىاى لطيف بود كه بواسطهء كسوت قالب اين ضعيف آن را در عبارت آورد . امّا هر خسى را از هركسى اين حكايت در خور نيفتد ، و نيز هركس ازين ناكس سخن را باور ندارد بيت : « 9 »
عاشقا بشنو فزونى از چو من كمكاستى * راستى بتوان شنود آخر هم از ناراستى « 10 »
مگر غوّاصان بحار معانى كه بارها ببحار حقيقت به غوّاصى فرورفته باشند و اين جوهرهاى كانى « 13 » از قعر بحر معانى برآورده و بصحراى وجود نهاده ؛ امّا هركه ازين معنى بىخبر باشد ، چون درنگرد مجرّد عبارتى بيند ، گويد مگر كه اين خود سهل و آسان بود ؛ ليكن « 14 » اين سخن باشد كه گفتهاند مصرع : « 15 »
جنگ سخت آسان نمايد بر دل نظّارگى « 16 »
امّا وقتى معلوم شود كه جواب اين سؤال ازينجا كه بغدادست تا آنجا كه طرف خراسانست از ارباب فقرى كه معروف و مشهوراند طلب داشته بود و جواب « 18 » باز نيايد ،
هامش
( 5 ) - و اللّه اعلم بالصوابN: الجواب من سؤال السائل ( كذا )L- -
( 7 ) - كردهN: -L- -
( 9 ) - هركسN: هر كسىL- - راL: -N- -
( 10 ) ( 10 ، 11 ) - بحر رسل
- -
( 13 ) - كانىN: + راL- -
( 14 ) - درنگردL: در سخن بيندN- - بيندL: يابدN- - كهL: -N- - بودL: باشدN- -
( 15 ) - سخن باشدL: آن بودN- - مصرعN:
-L- -
( 16 ) - بحر رسل
- -
( 18 ) - و جوابN: چون جوابL