فتقول قط قط ، بخارى ج 3 ص 124 . مولوى در دفتر اول چنين مىسرايد :
عالمى را لقمه كرد و دركشيد * معدهاش نعرهزنان هل من مزيد
حق قدم بر وى نهد از لامكان * آنكه او ساكن شود در كن فكان
ص 187 س 8 ، رش عليهم من نوره ، پاچيد برايشان از نور خود ، همچنين ر ك شرح ص 114 س 15
ص 190 س 20 ، موتوا قبل ان تموتوا ، ر ك شرح ص 21 س 16 و ص 11 ب 122
ص 191 ب 4163 ، هست بين الاصبعين حق به كار . . . اشاره به حديث نبوى : ان قلوب بنى آدم كلها بين اصبعين من اصابع الرحمن كقلب الواحد يصرفه حيث يشاء ، همانا دلهاى فرزندان آدم همگى ميان دو انگشت از انگشتان خداوند است مانند يك قلب ، مىگرداند آن را از هر جهت كه بخواهد ( صحيح مسلم ج 8 ص 51 و به صورتهاى ديگر ديده مىشود در احياء العلوم ج 1 ص 76 كنوز الحقائق ص 91 ، جامع صغير ج 1 ص 83 و ج 2 ص 151 ) همچنين ر ك شرح ص 118 س 9
ص 191 ب 4174 ، لى مع الله وقت او شد در جهان . . . اشاره به حديث نبوى : لى مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل ، صوفيه بدان استناد مىكند و مربوط است به مقام فنا ، ( اللؤلؤ المرصوع ص 66 ) در مورد « وقت » ر ك مصباح الهدايه ، عز الدين كاشانى ، به تصحيح مرحوم همايى ، ص 138 ، همچنين حافظنامه ، بهاء الدين خرمشاهى چ 2 ص 1045 ، در منابع شيعه به جاى وقت « حالات » ذكر شده است .
ص 192 ب 4181 ، از نبى بشنو كه ينطق عن هوا . . . اشاره است به اينكه سخن پيامبر از روى هواهاى نفسانى نيست بلكه همهاش من عند الله است . آيه شريفه سوره نجم و بعضى آيات ديگر بيانگر اين معنى است :
ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى ،
و نه سخن گويد از روى هوس نيست آن جز سروشى كه وحى شود .
ص 192 ب 4193 ، جد ما سلطان بهاء الدين ولد . . . بهاء الدين محمد سلطان العلماء بن حسين