تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
ديدار از پيامبر به مدينه آمد ليكن پيامبر در مدينه نبود و چون از والده خود اجازه بيش ماندن نداشت بدون ديدار پيامبر بازگشت ، وقتى پيامبر به مدينه آمد فرمود : انى لاجد نفس الرحمن من قبل اليمن ، او پيامبر را هرگز نديد اما ايمان محكمى به محمد بن عبد الله ( ص ) پيدا كرد . طايفه‌اى از صوفيه خود را به او منسوب مىكنند : اويسيه . ص 221 ب 4870 - 4878 ، مر على را در قضا تيرى بجست . . . اشاره است به داستان تيرى كه به پاى حضرت على ( ع ) در جنگى اصابت كرده بود و چون مىخواستند آن را بيرون كشند آن حضرت بىتابى مىكرد قصه به رسول ( ص ) بردند فرمود آن تير را هنگامى كه على به نماز ايستاده خارج كنيد چنين كردند و على ( ع ) را به واسطه استغراق در ذكر رب التفات نبود . بعضى اين خبر را نادرست مىدانند . ص 221 ب 4889 ، شه صلاح الدين ز بعد شمس دين . . . صلاح الدين فريدون زركوب : از بزرگان عرفا ( ف 657 ه ) وى از مردم قونيه و در آغاز مريد برهان الدين محقق ترمذى بود و دوستى و پيوستگى او به مولوى در بندگى و ارادت برهان آغاز گرديد بعدها بر اثر مواعظ مولانا و شور بىحد او به او علاقمند شد مولانا هم عنايت از وى دريغ نمىداشت ، بعد از ناپديد شدن شمس مولانا او را به شيخى و خليفگى منصوب كرد و همگان را به طاعت ازو فراخواند ولى مريدان سر از فرمان پيچيده مخالفت كردند . وى مردى امى بود و روزگار به زركوبى مىگذراند ساعتى از عمر را نيز صرف مدرسه نكرده بود و حتى كلمات متداول را گاه غلط تلفظ مىكرد . قونويان كه همشهرى او بودند ظاهر كار او را مىدانستند از وى اطاعت نكردند زيرا از باطن وى غافل بودند و صفاى باطن او را نمىدانستند دختر صلاح الدين را كه فاطمه خاتون نام داشت با بهاء الدين فرزند مولانا معروف به سلطان ولد ( صاحب مثنوى حاضر ) عقد مزاوجت بستند ، صلاح الدين مدت 10 سال خليفگى مولانا را داشت ناگهان بيمار شد و مرضش به درازا كشيد چنان كه به مرگ تن داد . وى مردى زاهد و متعبد بود و در رعايت دقايق شريعت نهايت مراقبت به عمل مىآورد . به نقل از فرهنگ معين با تصرف و تلخيص . ص 221 س 15 ، اوليايى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى ، ر ك شرح ص 74 س 25 / همچنين شرح ص 11 ب 124 ص 223 ب 4924 به بعد :
سال‌ها مىخواست از يزدان كليم * * كه به من بنما خضر را اى عليم .