ص 112 ب 2370 ، گر كنى مثقال ذره خير و شر ، اشاره به ى 7 - 8 س 99 زلزله ، همچنين ر ك شرح ص 97 ب 2030
ص 112 ب 2377 ، گفت در اعمال خلقان و صور . . . مستفاد است ازين حديث : ان الله لا ينظر الى صوركم و اموالكم و لكن ينظر الى قلوبكم و اعمالكم ، ( مسند احمد ج 2 ص 285 ، مسلم ج 8 ص 11 ، احياء العلوم ج س ص 190 )
همچنين : ان الله لا ينظر الى اجسادكم و لا الى صوركم و لكن ينظر الى قلوبكم ، ( مسلم ج 8 ص 11 ) .
مولوى در دفتر دوم گويد :
ما برون را ننگريم و قال را * ما درون را بنگريم و حال را
سلطان ولد در مثنوى ولدنامه ص 349 اين حديث را ذكر كرده و تفسير نموده است .
ص 113 ب 2392 ، چون سكندر كرد از ظلمت حذر . . . اسكندر : اسكندر مقدونى به سال 336 ق . م . در سن 20 سالگى پس از مرگ پدر بر تخت سلطنت جلوس كرد ، تمامى شاهنشاهى ايران را به جنگ تصرف نمود و خود را شاهنشاه ايران خواند و دختر داريوش را به زنى گرفت و سپس عازم هندوستان شد ، وى به انتشار تمدن و فرهنگ يونانى در مشرق زمين كمك كرد ، متجاوز از 60 شهر به نام اسكندريه در نقاط مختلف بنا نهاد . اسكندر در ادبيات عرفانى ايران هم وارد شده و شخصيت او اين چنين ترسيم شده است : فردى كه به دنبال آب حيات - كه در ظلمت است - مىگردد و در طلب آن جهان را زير پا مىگذارد . شخصيت تاريخى اسكندر در هالهاى از افسانه و اسطوره پوشيده شده است . در قرآن مجيد در سوره كهف آيات : 83 - 89 به ذو القرنين اشاره شده است و بعضى از مفسران و قصهشناسان ذو القرنين را همان اسكندر مىدانند . بعضى از داستانسرايان او را مبتكر صنعت آيينه سازى مىدانند ( براى تفصيل درين باب ر ك قصص الانبياء ، ابو اسحاق ابراهيم النيسابورى ، به اهتمام حبيب يغمايى . ص 330 - 332 ) حافظ بارها به افسانه اسكندر اشاره كرده است :
- سكندر را نمىبخشند آبى * به زور و زر ميسر نيست اين كار
- آنچه اسكندر طلب كرد و ندادش روزگار * جرعهاى بود از زلال جام جانافزاى تو
- فيض ازل به زور و زر ار آمدى بدست * آب خضر نصيبه اسكندر آمدى
- گرت هواست كه با خضر همنشين باشى * نهان ز چشم سكندر چو آب حيوان باش
( به نقل از فرهنگ معين و حافظنامه ، بهاء الدين خرمشاهى ج 2 چ 2 ص 864 ) همچنين ر ك اسكندر و ادبيات ايران ، دكتر سيد حسن صفوى