استن حنّانه از هجر رسول * ناله مىكرد همچو ارباب عقول
گفت پيغمبر چه خواهى اى ستون * گفت جانم از فراقت گشت خون
مسندت من بودم از من تاختى * بر سر منبر تو مسند ساختى
گفت مىخواهى ترا نخلى كنند * شرقى و غربى ز تو ميوه چنند
يا در آن عالم ترا سروى كنند * تا تر و تازه بمانى در ابد
گفت آن خواهم كه دايم شد بقاش * بشنو اى غافل كم از چوبى مباش
آن ستون را دفن كرد اندر زمين * تا چو مردم حشر گردد يوم دين
دفتر اول ص 129 چاپ نيكلسون
ص 101 س 18 ، الشقى من شقى فى بطن امه ، ر ك . شرح ص 46 س 3
ص 102 ب 2129 ، مص 1 :
بر تو صد شُه كز جمادى تو بتر ،
شه : اسم صوت ، كلمهاى است كه در مقام نفرت و كراهت بر زبان مىآورند ، مولوى :
شه بر آن عقل و گزينش كه تراست * چون تو كان جهل را كشتن سزاست
ص 102 ب 2144 ، مص 2 : همچو بوى گل رسى اندر گلشن : از بوى گل به خود گل رسيدن ، از بو به اصل رسيدن ، از اثر پى به مؤثر بردن ر ك . دفتر اول مثنوى ب 980
ص 105 ب 2198 ، فى صلوه دايمون عشاق راست . . . ماخوذ از ى 23 س 70 ، معارج :
الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ :
آنان كه بر نماز خويشند پيوستگان .
ص 108 س 23 ، به حكم
اهْبِطُوا . . .
اشاره به هبوط انسان مندرج در ى 38 س 2 ، بقره ، همچنين ر ك شرح ص 24 س 11
ص 109 ب 2287 ، چون نداى ارجعى بشنيد گوش . . . اشاره به ى 28 - 29 س 89 ، فجر ،
ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي :
بازگرد به سوى پروردگار خويش خشنود خشنود شده پس درآى در بندگانم و درآى در بهشتم .