عشق آن شعله است كو چون برفروخت * هرچه جز معشوق باقى جمله سوخت
تيغ لا در قهر « 1 » غير حق براند * درنگر زان پس كه بعد لا چه ماند
7071 ماند الا الله و باقى جمله رفت * شاد باش اى عشق شوكت سوز زفت « 2 »
هم خود او بود اولين و آخرين « 3 » * شرك جز از ديده احول مبين
عشق حق از چه شود حاصل بدان * از حضور و صحبت قطب زمان
7074 اى خنك جانى كه آن صحبت گزيد * شد از آن صحبت مزيد اندر مزيد
گفتم اين را پوست كنده بهر آن * تا كه روآرند با مردان ز جان
با هزاران نوع دادم پندها * تا شود بگشاده زين ره بندها
7077 بر اميد آنكه خلقان ره برند * سوى گنج لايزالىيى پرند « 4 »
حدش اين باشد ازين پس بس كنم * در جهان روح بىتن دم « 5 » زنم
در دعا مشغول باشم بعد ازين * تا خلايق را شود ميلان بدين
7080 زانكه تا يزدان نخواهد هيچ كار * نايد از كس نى نهان نى آشكار ما تَشاؤُنَ گفت حق اندر كلام * تا نخواهم كى شود كارى تمام
از خدا خواهم بلا به بعد ازين * تا كه گردد جان هر طالب گزين
7083 تا رسد هركس به مقصود خودش * تا بود سالم ز آفات ردش
زين دعا بهتر نباشد خود دعا * چون شود مقبول يابد آن عطا « 6 »
شد سوم دفتر به فضل حق تمام * تا رود رهرو درين ره « 7 » و السلام
تم المثنوى المعنوى الولدى الهادى الى صراط السوى الابدى فى آخر شهر رمضان المبارك يوم عرفه سنه احدى و ثلاثين و سبعمائه و الحمد لله وحده و الصلاة و السلام على خير خلقه محمد و آله اجمعين سنه 731
كتبه العبد الضعيف الفقير المحتاج الى رحمة ربه اللطيف الخبير اسحاق بن خضر بن محمد الحموى المولوى احسن الله عواقبه توفى حضرت سلطان ولد - قد - ليله يوم السبت العاشر من شهر رجب سنه اثنى عشر و سبعمائه
هامش
( 1 ) - مج : قتل
( 2 ) - مج : و زفت
( 3 ) - مج : آخرين و اولين
( 4 ) - مج : پى برند
( 5 ) - مج : تن
( 6 ) - مج : خود شود مقبول يابندش عطا
( 7 ) - مج : تا رسد ره رو به منزل