تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
عشق آن شعله است كو چون برفروخت * هرچه جز معشوق باقى جمله سوخت تيغ لا در قهر « 1 » غير حق براند * درنگر زان پس كه بعد لا چه ماند 7071 ماند الا الله و باقى جمله رفت * شاد باش اى عشق شوكت سوز زفت « 2 » هم خود او بود اولين و آخرين « 3 » * شرك جز از ديده احول مبين عشق حق از چه شود حاصل بدان * از حضور و صحبت قطب زمان 7074 اى خنك جانى كه آن صحبت گزيد * شد از آن صحبت مزيد اندر مزيد گفتم اين را پوست كنده بهر آن * تا كه روآرند با مردان ز جان با هزاران نوع دادم پندها * تا شود بگشاده زين ره بندها 7077 بر اميد آنكه خلقان ره برند * سوى گنج لايزالىيى پرند « 4 » حدش اين باشد ازين پس بس كنم * در جهان روح بىتن دم « 5 » زنم در دعا مشغول باشم بعد ازين * تا خلايق را شود ميلان بدين 7080 زانكه تا يزدان نخواهد هيچ كار * نايد از كس نى نهان نى آشكار ما تَشاؤُنَ گفت حق اندر كلام * تا نخواهم كى شود كارى تمام از خدا خواهم بلا به بعد ازين * تا كه گردد جان هر طالب گزين 7083 تا رسد هركس به مقصود خودش * تا بود سالم ز آفات ردش زين دعا بهتر نباشد خود دعا * چون شود مقبول يابد آن عطا « 6 » شد سوم دفتر به فضل حق تمام * تا رود رهرو درين ره « 7 » و السلام
تم المثنوى المعنوى الولدى الهادى الى صراط السوى الابدى فى آخر شهر رمضان المبارك يوم عرفه سنه احدى و ثلاثين و سبعمائه و الحمد لله وحده و الصلاة و السلام على خير خلقه محمد و آله اجمعين سنه 731 كتبه العبد الضعيف الفقير المحتاج الى رحمة ربه اللطيف الخبير اسحاق بن خضر بن محمد الحموى المولوى احسن الله عواقبه توفى حضرت سلطان ولد - قد - ليله يوم السبت العاشر من شهر رجب سنه اثنى عشر و سبعمائه
هامش
( 1 ) - مج : قتل ( 2 ) - مج : و زفت ( 3 ) - مج : آخرين و اولين ( 4 ) - مج : پى برند ( 5 ) - مج : تن ( 6 ) - مج : خود شود مقبول يابندش عطا ( 7 ) - مج : تا رسد ره رو به منزل