تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
جاهَدُوا فرمود حق اول به مال * نفس را فرمود از آن پس امتثال بعد بذل مال طاعت كن به تن * تا شود مقبول پيش ذو المنن 7044 بعد « 1 » بذل مال در راه خدا * بر فلك گردى امير و پيشوا همچو آدم زبده عالم شوى * دردها را دارو و مرهم شوى بذل دنيا باشد از صدق و ولا * زان مقدم داشت در قرآن خدا 7047 پس بود با بذل طاعت‌ها قبول * رو چو مردان باش در طاعت بذول كاجر آن باشد ز حق حور و جنان * نور افزايد ز بذل اندر جنان بذل مال اندر ره فسق و فجور * نار دوزخ باشد اجر آن كفور 7050 تيغ از بهر غزا در كف رواست * ليك بهر ظلم و آزردن خطاست هرچه مرد حق كند حق آن بود * مرد بد هرچه كند رد مىشود اين كند بهر خدا او بهر خود * اين بود مقبول و آن مكروه و رد 7053 ترك كرد انكارهاى « 2 » خويش را * تا بود كارش هميشه با خدا حالت اول نماند و شد فنا * حالت ديگر رسيدش در بقا معنوى دان ترك و بگذر از صور * تا شود معلوم ترك اى بىخبر 7056 با وجود مال دنيا ترك بين * گر بود اندر تو فهم راستين آنكه عقبى يافت « 3 » دنيا را گذاشت * چشم خود را دايما آن‌سو گماشت ترك شير از خورد نان حاصل شده است * هجر بعد از وصل حق آفل شده است 7059 خلق ابله ترك دنيا كرده‌اند * جمله از وصل خدا در پرده‌اند جمله اندر دام دنيا بسته‌اند * عاشقان زين دام و دانه رسته‌اند ترك مال ار تو به صورت كرده‌اى * ليك دايم در هواى كرده‌اى 7062 فكر تو نان است و جاه اندر درون * گرچه كردى ترك دنيا از برون انبيا را باوجود ملك و مال * ترك دنيا بوده است از روى حال همچو داود و سليمان در جهان * بودشان دنيا و دل فارغ از آن 7065 جهد كن كز دام دنيا وارهى * تا كه اندر دار عقبى پا نهى حبذا جانى كه از دنيا بريد * سوى جانان بىپرى از دل پريد پروبال جان بود عشق خدا * جان كه بىعشق است كى يابد بقا 7068 اى خنك جانى كه عشقش گشت يار * ديد اندر دل جمال كردگار
هامش
( 1 ) - مج : تا ز ( 2 ) - مج : اين كار ( 3 ) - مج : ديد