گندم از گندم برويد جو ز جو
گندم ار كارى همان را بدروى * ور تو جو كارى برى جو اى غوى
ب 3079
از كوزه برون همان تراود كه دروست
قدر بخشش را ز بخشنده بدان * « چيست در كوزه تلابد زو همان »
ب 3018
د - بيان داستان
تجسم بخشيدن به معانى كارى دشوار است مخصوصا وقتى كه موضوع طرح شده مسائل عرفانى و يا متافيزيكى باشد به همين رو غالب عرفا براى فهم سخن در مستمع - كه اكثر مردم عادى بودند - از داستان استفاده مىكردند . سلطان ولد هم در سخن خود از اين شيوه بهره جسته است . گاهى يك داستان كامل را نقل مىكند و گاه به واقعه تاريخى اشاره دارد . در سراسر انتهانامه مواردى كه يك داستان به صورت كامل ذكر شده است بيش از 5 داستان نيست كه سه داستان آن را از مثنوى پدرش اخذ كرده است .
1 - داستان بسيار معروف موسى و شبان . مولوى اصل داستان را در 56 بيت و ولد در 30 بيت سروده است . ر ك . ابيات 1175 - 1194 و 1280 - 1289
2 - داستان زندانى مفلس و اعلان افلاس او ، مندرج در دفتر دوم ص 52 در 51 بيت ، اين داستان را ولد در 26 بيت سروده است . ر ك . ابيات 1725 - 1750
3 - داستان ستون حنانه مولوى در 7 بيت در ص 24 دفتر اول سروده است و ولد در 9 بيت ؛ ر ك .
ابيات 2120 - 2128 .
دو داستان ديگر كه ماخذ آن را در مثنوى نيافتم .
1 - آمدن اعرابى به پيش پيغمبر ( ص ) كه من فاسق و ليكن عاشق تو هستم ر ك . ص 120 ب 2540 به بعد
2 - مردى كه به دنبال خضر به كار سقايى مشغول شد ر ك . ص 284 ب 6328 به بعد
براى مقايسه زبان مولوى و سلطان ولد برخى از ابيات داستان موسى و شبان در اينجا ذكر مىشود .
مولوى
ديد موسى يك شبانى را به راه * كو همىگفت اى گزيننده إله
تو كجايى تا شوم من چاكرت
سلطان ولد
قصه موسى مگر نشنيدهاى * در گدارويى از آن پيچيدهاى
ناگهان يك روز موسى كليم