تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
هشت بستان كرده بهر دوستانش پرنعيم * هفت زندان از براى دشمنانش پرزحير
360
بهر خاصانش كشيده بر بساط عرش فرش * بهر خصمانش نهاده در كمان چرخ تير
بر لب جو ، از براى كوزه‌اى آب روان * بر يكى دولاب بسته نه سبوى مستدير
درخور خوانش نديده چاشنى اين جهان * در تنور مطبخش بسته دوتا نان فطير
از سرانگشت مبارك ماه را كرده دونيم * خود نخورده عالمى را فوت داده زان خمير
اين همه از بهر او ، او فارغ از هر دو سراى * در سراى خاص هر دم با يكى بر يك سرير
365
چون شوم عاجز ز مدح احمد سبوح خلق * باز گردم بر در قدوس اكبر مستجير
اى مقدس ذات تو از وصف هر ناپاك و پاك * وى منزه وصف تو از نعت نادان و خبير
اى ز تسبيح تو تازه چهرهء هر خاص و عام * وى بتقديس تو زنده جان هر برنا و پير
ز آفتاب مهر خود حمد مرا نورى ببخش * تا چو ذره در فضاى حمد تو يابم مسير
وز شعاع نور توحيدت ، تو توحيد مرا * روشنايى ده كه ماندم در گو ظلمت اسير
370
كى بود كز نور تو روشن شود تيره‌دلم ؟ * كى بروز آيد شب بيچارهء خوار حقير ؟
از هواى خود به فريادم ، اغثنى يا مغيث * در پناه لطف افتادم ، اجرنى يا مجير
گر بيابم از تو بويى ذلك الفوز العظيم * ور بميرم پيش رويت ذلك الفضل الكبير
جملهء اميدواران را بكام دل رسان * اى اميد جان ، عنايت از عراقى وامگير
ايضا له 1 - 5 - 13 - 15
حبذا صفهء سراى كمال * خوش‌تر از روى دلبران بجمال
375
طيره از زلف او رياض بهشت * خجل از ذوق او نعيم وصال
هفتمين طارم آستانهء او * هشتمين بوستان صف نعال
هر يك از جام قبهء نورش * جام گيتىنما باستقلال
هر يك از طاق بيت معمورش * مشرق نور كائنات ظلال
سايهء اين سراى جان‌افزا * سر بسر نور آفتاب مثال
380
خوان اين مجلس جهان‌آراى * مشتمل بر نعيم جاه و جمال
كليات ( فارسى ) — صفحة 83 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى